کودک نمرده است: شعر اینگرید یونکر و جنایت شنیعی که نامی ندارد[۱]

کودک نمرده است: شعر اینگرید یونکر و جنایت شنیعی که نامی ندارد[۱]

Sarah Field

مترجم: دکتر محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و مدرس دانشگاه

ویراستار علمی: دکتر هادی صالحی

عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز

کودک نمرده است: شعر اینگرید جونکر و جنایت بی رحمانه بی نام

۹ April 2025

نویسنده: Sarah Field

“نه در لانگا، نه در نیانگا

نه در اورلاندو، نه در شارپ‌ویل

نه در ایستگاه پلیس فیلیپی

جایی که او با گلوله‌ای در مغزش آرمیده است…

کودک حاضر است در همه مجامع و قانون‌گذاری‌ها…»

بازخوانی نام‌ مکان‌های آفریقای جنوبی در قلب شعرِ اینگرید یونکر، شعری که نخست توسط الیور تامبو در آستانه‌ پایان تبعیض نژادی خوانده شد و سپس توسط جانشین او نلسون ماندلا در لحظه‌ پایان آن، همچنان در زمان ما طنین‌انداز است. سال‌ها بعد، نوزادان، کودکان و نوجوانان هدف قرار گرفته و مکان‌های جنایت تغییر یافته‌اند، اما جنایت همچنان همان است. این جنایت اگرچه منطبق با عناصر جنایت علیه بشریت مبتنی بر آزار و اذیت بوده و نقض جدی حقوق بین‌الملل محسوب می‌شود، با ماهیت و تعریف قاعده آمره سازگار است، اما در حقوق بین‌الملل عمومی و سازکارهای عدالت آن، بیشتر همچون شبحی ظاهر می‌شود؛ همانند شبح کودک یونکر که «در همه‌ مجامع و قانون‌گذاری‌ها حاضر است»، اما اغلب نادیده گرفته شده و به رسمیت شناخته نمی‌شود.

واکنش روزمره‌ تبعیض در سنین پائین

زمانی که امیلی نیومون (شخصیت لوسی ماد مونتگومری) در مورد خطاب شدن به عنوانِ «کودک» اعتراض می‌کند، در واقع بر ادعای خود برای برخورداری از حقوق و ممنوعیت تبعیض سنی علیه کودکان تأکید می‌نماید. همان‌گونه که فرانسیسکو دِ ویتوریا در دی ایندیس (۱۵۳۹) — بیش از دو قرن پیش از اصول مابعدالطبیعه اخلاقی کانت (۱۷۸۵) — استدلال می‌کرد، خودِ کودکان هدف نهایی هستند. اگرچه هر کودکی ادعای برخورداری از کرامت یا ارزشِ ذاتی دارد، اما در همه‌جا بر خلاف ادعای خاص آنان مبنی بر برخورداری از حمایت‌ها و سازکارهای متناسب با سن، مگر در مواردی که مرتکب جنایت شوند، افراد (از نوزادان تا نوجوانان زیر ۱۸ سال) صرفاً به‌ طور منفعل در حوزه عمومی «وجود دارند» که عمدتا دیده و شنیده نمی‌شوند. هر چند کمیته‌ حقوق کودک ملل متحد و سایر نهادها به ‌طور دوره‌ای به غیبت آنان اشاره می‌کنند، اما خصومت یا نیتِ تبعیض‌آمیزی که پشتیبان این وضعیت است به همراه عواقب جدی آن، اغلب نادیده گرفته می‌شود. این نقض اساسی ممنوعیت تبعیض سنی علیه کودکان، همان‌طور که هانا آرنت می‌گوید، «رادیکال‌ترین و ناامیدکننده‌ترین تجربیات» را رقم می‌زند.

این نقض ریشه‌ای، زمینه‌ساز نقض‌های جدی‌تر و غیرقابل جبران حقوق بنیادین آنان می‌شود؛ در حالی که با آینده‌نگری در کرامت و ارزش ذاتی کودکان، ارزش حال حاضر آنان را نسبی می‌کند، در نتیجه به تعبیر کنایه‌آمیز ایمانوئل کانت خطر تبدیل شدن به یک شئی و یک ابزار و در نهایت کنار گذاشته شدن آنان افزایش می‌یابد. اگر این تبعیض سنی بازتاب روزمره داشته باشد، پیامد نهایی تداوم آن همان تجربه ناامیدکننده «تنهایی حقوقی» است که مبنای بی‌کیفرمانی (مصونیت از مجازات) می‌شود:«تنها بودن هنگامی است که هیچ‌کس صدایت را نمی‌شنود».

جنایتِ علیه بشریت: آزار و اذیت در سنین پائین

در موقعیت‌هایی که حملات گسترده یا نظام‌مند علیه جمعیت غیرنظامی صورت می‌گیرد، شدیدترین بازتاب آن، جنایت علیه بشریت از طریق آزار و اذیت در سنین پائین است. محرومیت شدید کودکان از حقوق بنیادین، مشخصه چنین موقعیت‌هایی بوده که هم ممکن است عمدی باشد و هم بر پایه «وضعیت سنی» آنان بنا شده باشد. این جنایت وحشیانه و کمتر شناخته‌شده که یا اغلب در پس افسانه‌های باقی‌مانده درباره «بی‌گناهی و معصومیت» کودکان پنهان شده و یا این‌ که از طریق تقاطع با سایر معیارهای غیرقابل قبول (نژاد، ملیت، قومیت یا جنسیت) منحرف می‌شود، در ذات «وضعیت سنی» کودکان ریشه دارد. حتی پیش از این‌ که تهدیدِ آزار و اذیت واقعی و قریب‌الوقوع باشد، نشانه‌ای بر بدن‌های جوان آنان حک می‌شود. کودکانی که بر اساس حساسیت درونی خود در مورد بی‌عدالتی واکنش نشان می‌دهند و در برابر سازکارهای سرکوب مقاومت می‌کنند، در معرض خطر بیشتری قرار دارند؛ چرا که هم قوانین اضطراری و هم «اشباح» سنی (اندیشه‌ها و باورهای کهنه) را برهم می‌زنند، همان‌هایی که می‌گویند:«نه کلمه‌ای، نه کلمه‌ای»(word not a word.) با این حال، هر کودک یک هدف بالقوه است. ویژگی‌هایی که سبب محبوبیت کودکان می‌شوند و «وضعیت سنی» آنان را متمایز می‌نماید، ابزار تحقق اهداف سیاسی یا نظامی ـ سیاسی بازیگران بدخواه (دولتی یا غیردولتی) می‌شوند و آنان را به هدف خاصی تبدیل می‌کنند:

۱. هدف قرار گرفتن به دلیل ظرفیت‌های در حال تکامل و آسیب‌پذیری‌های رو به کاهش آنان، برای استفاده در مخاصمات به ‌عنوان وسیله تحقق اهداف نظامی؛

۲. هدف قرار گرفتن به دلیل ارزش ذاتی آنان برای خانواده‌هایشان، به‌ منظور مجازات یا تهدید خانواده و جامعه یا سرکوب، تسلط و آزارِ آنان به‌ عنوان اعضای گروه‌های ملی، نژادی یا قومی؛

۳. هدف قرار گرفتن به دلیل حساسیت و آسیب‌پذیری بیشتر آنان در مورد آسیب‌های روانی و جسمی شدید و مرگ، به ‌منظور تسریع نابودی بخشی از جمعیت غیرنظامی؛

۴. هدف قرار گرفتن به دلیل آن که حامل «ادامه حیاتِ گروه خود» هستند، به‌ منظور انکار حق موجودیت گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی آنان.

زمانی که کودکان هدف قرار می‌گیرند، عناد یا نیت تبعیض‌آمیز بر بدن‌های جوان آنان نقش می‌بندد و در ماهیت و الگوی عمل جنایتکارانه انعکاس می‌یابد. اقدامات خاص آزار کودکان مانند جداسازی اجباری کودکان از والدینشان، انتقال اجباری آنان به گروهی دیگر یا استفاده از آنان در مشارکت فعال در مخاصمات، به دلیل وضعیت سنی آنان طراحی و اجرا می‌شود. حتی اگر عمل جنایتکارانه ماهیتی جهان‌شمول داشته باشد و علیه بزرگسالان نیز به‌کار رود (مانند محروم‌سازی خودسرانه افراد از آزادی، امنیت شخصی یا حیات)، انکار حق کودکان به تدابیر حمایتی خاص در حقوق بین‌الملل بشر، یا احترام و حمایت ویژه در حقوق بشردوستانه‌ مذکور، همراه با اثر انباشته‌ نقض‌های متوالی یا همزمان، می‌تواند نشان‌دهنده قصد خاصی باشد. همان‌گونه که شش کشور در مداخله مشترک خود به دیوان بین‌المللی دادگستری در قضیه گامبیا علیه میانمار اشاره کرده‌اند، الگوی رفتار نظامی یا انتظامی به ‌ویژه در صورت «هدف‌گیری کودکان در مقیاس قابل توجه»، می‌تواند ادعاهای مشروعیت (مانند ضرورت برای مقابله با تهدید حیات طبق حقوق بین‌الملل بشر یا تبعات اجتناب‌ناپذیر برای برتری نظامی مشخص مطابق با حقوق بین‌الملل بشردوستانه) را بی اثر کند. آسیب‌پذیری و حساسیت بیشتر کودکان به آسیب، آستانه شدت گرفتن نقض‌ها را کاهش می‌دهد و شدت جنایت را افزایش می‌دهد. با این حال، این جنایت شنیع، علی‌رغم جدیت ویژه و هدف‌گیری خاص آن، بی‌صدا اجرا و تحمل می‌شود.

پایان‌ تبعیض سنین پایین

مانند یک شعبده‌باز، ادعای جهانی و پذیرفته‌شده کودکان به حقوق خاص، اگرچه ضروری است، اما پایه‌های اصلی آن را پنهان نموده و توجه را از آسیب‌پذیری آنان در برابر تبعیض سنی منحرف می‌کند. اگرچه جنایاتی که کودکان را هدف قرار می‌دهند، به‌ عنوان نگرانی خاصِ جامعه‌ بین‌المللی و از جدی‌ترین جنایات بین‌المللی شناخته شده‌اند، نقض جدی حقوق بین‌الملل که این اقدامات آن‌ها را به دنبال دارند، به‌ ندرت شناسایی می‌شود. بر خلاف ممنوعیت تبعیض نژادی همانند ممنوعیت تبعیض جنسیتی، این موضوع در فهرست هنجارهای آمره جای نگرفته است؛ و به‌ عنوان مثال در ماده ۷(۱)(ح) اساسنامه‌ دیوان کیفری بین‌المللی که به تعریف جنایت آزار می‌پردازد، صرفاً از آن‌ها تحت عنوان «سایر مبانی به ‌طور جهانی غیرقابل قبول طبق حقوق بین‌الملل» ذکر می‌شود. با این‌ که دفتر دادستانی دیوان کیفری بین‌المللی در سیاست‌های خود درباره‌ آزار جنسیتی و سیاست‌های مرتبط با کودکان، میان «جنایت علیه» و «جنایت تأثیرگذار بر» کودکان تمایز قائل شده و در زمینه‌ سنی تفسیرهایی ارائه می‌دهد، اما هیچ‌یک از این سیاست‌ها به ‌طور دقیق به نیت تبعیض‌آمیز خاص پشت‌پرده‌ جنایت آزار سنی کودکان اشاره نمی‌کنند. بر خلاف جنایت آزار جنسیتی، این جنایت فاقد قدرت اجرایی یک نام مشخص یا اصولی جهت اقدام در مسیر عدالت است. هر چند این جنایت در سایر جنایات هدف‌گیری کودکان ریشه دارد، همان‌طور که سونیا گروور در کتاب آزار کودکان به ‌عنوان جنایت علیه بشریت استدلالی برای پیگرد کیفری مطرح می‌کند، اما غالباً نادیده گرفته می‌شود. برای مثال، زمانی که اعضای شورای امنیت به مسئولیت در مورد نقض‌های جدی حقوق بنیادین کودکان اشاره می‌کنند یا دفتر دیوان کیفری بین‌المللی به پیگرد جنایات علیه کودکان می‌پردازد، تمرکز بر نقض یا جنایت مرتبط است؛ و حتی در این صورت نیز تنها در حالتی پیگیر می‌شوند که با سیستم‌های ایده‌ای که قرار است توسط حقوق بین‌الملل بشر لغو شده، همخوانی داشته باشد که در نتیجه برخی کودکان بدون جبران خسارت و عدالت بنیادی یا ریشه‌ای همچون «یک بلوط در زمستان» باقی می‌مانند.

کودک نمرده است

بیش از سی‌وهفت سال از سخنرانی افتتاحیه الیور تامبو در کنفرانس بین‌المللی «کودکان، سرکوب و حقوق» در هراره، زیمبابوه (کنفرانسی که تیتر اخبار جهانی شد) و بیش از سی سال از سخنرانی افتتاحیه نلسون ماندلا در مجلس ملی آفریقای جنوبی گذشته، اما کودک یونکر هنوز نمرده است:

«نه در [درعا] لانگا، نه در [یانگون] نیانگا،

نه در [دونتسک] اورلاندو، نه در [الحدره] شارپ‌ویل،

نه در [کمپ پناهندگان جنین] ایستگاه پلیس فیلیپی،

جایی که او با گلوله‌ای در مغزش آرمیده است…»

این جنایت اگرچه ریشه‌های عمیق و پرتکراری در قرن ۲۱ دارد، اما از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ میلادی، غزه به تجسم کامل آن تبدیل شده است؛ تجسمی که نه ‌تنها در ماهیت، الگو و هدف محرومیت شدید کودکان از حقوق بنیادین بلکه در مقیاس آن مشهود است. با وجود این، همچون شبحی ظاهر می‌شود؛ محو شده در سایه مشروع‌نمایی قدرت اشغالگر و کشورهای همکار، و ناکامی کلی جامعه‌ بین‌الملل در مرئی ساختن این جنایت. همچون هدف جوان خود، «در همه مجامع و قانون‌گذاری‌ها حاضر است»، در انتظار حسابرسی. در این سکوت، مذاکرات آینده پیمان مربوط به پیشگیری و مجازات جنایات علیه بشریت و متن‌محوری کمیسیون حقوق بین‌الملل در پیش‌نویس مقالات ۲۰۱۹ میلادی، قرار است بستری برای اعطای «قدرت مؤثر یک نام» به این جنایت فراهم ‌کند.

«و عدالت در خاک همچون یک بلوط در زمستان دراز کشیده بود، تا بلوط آن در دری جوانه بزند، جایی که [جوانان]، سیزده مرد [هفت نوجوان]، کشته شده بودند.»

الهام گرفته از شعر The Child is Not Dead اینگرید یونکر، Averno 1 از لوئیز گلیک («تنها بودن»)، اشباح اثر هنریک ایبسن، هنر امپراتوری از ایوان بولاند («نه کلمه‌ای، نه کلمه‌ای») و جاده به دری از شیموس هینی، و مبتنی بر تحقیقات نویسنده در زمینه جزیی ‌نگری عدالت بین‌المللی برای کودکان در شرایط تهدیدکننده صلح و امنیت بین‌المللی و زمینه‌ساز کارزار #Justice4Kids2028.[2]

[1] https://www.ejiltalk.org/the-child-is-not-dead-ingrid-jonkers-poem-and-the-atrocity-crime-without-a-name/

[2] ویراستار ادبی: صادق بشیره (گروه پژوهشی آکادمی بیگدلی)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *