هویت شرکتیِ قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل متحد: طرح ترامپ در مورد غزه به عنوان یک استراتژی تجاری در ساخت شهرهای جدید[۱]
Helmut Philipp Aust and Alejandro Rodiles Breton
مترجم: ساوالان محمدزاده
دانشجوی دکتری حقوق بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی
ویراستار علمی: دکتر ستار عزیزی
استاد دانشگاه تربیت مدرس
با اتکا به مقاله کوتاه (post ) عالی میشل برگیس-کاستالا درباره قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل متحد و طرح جامع رئیسجمهور دونالد ترامپ برای پایان دادن به مخاصمه غزه که به این «قطعنامه به شدت مشکلساز» ضمیمه شده است، ما در اینجا قصد داریم که پیشینه و بستر پیشنهادهای مندرج در این طرح را برای بازسازی فیزیکی غزه مورد بررسی قرار دهیم. برگیس-کاستالا به درستی اشاره میکند که این طرح دارای یک سازکار تأمین مالی با نقش بسیار محدودِ بانک جهانی و کشورهای اهداکننده است و در عوض «نظامهای استبدادی حوزه خلیج [فارس] را به عنوان الگوهای اقتصادی و حامیان مالی مورد تمجید قرار میدهد». گذشته از این سازکار تأمین مالیِ مشکلساز، ایده بازسازی غزه در این طرح، مرتبط با سبک مورد علاقه ترامپ برای «ساخت شهرهای جدید» است: یعنی توسعه شهری عمدتاً خصوصی و کاملا جدید ]از صفر ساختهشده[ که پیوند چندانی با محیطهای ملی و بینالمللی پیرامون خود ندارند، یعنی شهرهایی منزوی که جدا از محیط پیرامونی خود هستند. آنچه که برای ما به عنوان حقوقدانان بینالمللی بیش از همه قابل توجه است، این است که شورای امنیت سازمان ملل متحد در اقدامی بیسابقه، یک طرح تجاری را که از فرصت ناشی از ویرانی گسترده و رنج غیرقابلتحملِ انسانی بهرهبرداری میکند، به طور کامل تأیید کرده است – طرحی که از نظر بیپردگی و آشکار بودن، تازه و بیسابقه است، اما متأسفانه – همانگونه که جَان نیجمن پیشتر در این مقاله کوتاه اشاره می کند – یادآور «رابطه دیرینه میان امپریالیسم، کاپیتالیسمِ ]سرمایهداری[ غارتگرانه و حقوق بینالملل» است.
بازسازی،توسعه وساخت شهرهای جدید
ساخت شهرهای جدید، مدلی از توسعه شهری است که ریشههای مختلفی در تاریخ اندیشه دارد. در جدیدترین شکل، چنین ایدههایی در قالب پیشنهادِ ساخت «شهرهای منشوری (شهرهای مبتنی بر یک منشور)» تجلی یافتهاند؛ مفهومی که نخستین بار حدود سال ۲۰۱۰ توسط پل رومر، اقتصاددان ارشد سابق بانک جهانی و برنده جایزه نوبل، مطرح شد. رومر ایده ساخت شهرهای جدید ]شهرهای از صفر ساختهشده[ در قلمرو کشورهای کمترتوسعهیافته را به عنوان راهکاری برای تقویت رشد اقتصادی و رفاه عمومی آنها مد نظر قرار داد. شهرهای منشوری به شدت تحت تأثیر مفهوم قدیمیتر و تثبیتشدهترِ «مناطق ویژه اقتصادی» قرار دارند و از این رو در معرض برخی از همان انتقادات وارد بر این مناطق هستند؛ انتقاداتی که عمدتاً مربوط به تمرکز این مناطق بر تسهیل سرمایهگذاری خصوصی (غالباً سرمایهگذاری مستقیم خارجی) از طریق معافیتهای مالیایی و حذف قوانین و مقررات محدودکننده می باشند . به بیان خود رومر، شهرهای منشوری نوعی منطقه ویژه اقتصادی در مقیاسی بزرگتر هستند که «جایی برای ساکنان و همچنین شرکتها» فراهم میکنند. «مقیاس بزرگتر » در اینجا به تخصیص فضای خصوصی گستردهتر در محدوده قلمرو یک کشور اشاره دارد. این موضوع زمانی آشکار میشود که رومر مدل خود را به عنوان «استارتآپهایی» توصیف میکند که بر مبنای سازکار «عضویت اختیاری» عمل میکنند و کارکرد آنها بسیار فراتر از مناطق ویژه اقتصادی سنتی است؛ مناطقی که از امتیازات خودگردانی یا حوزههای صلاحیتیِ ویژه خصوصی که «منشور» ( نوعی قانون اساسی برای شهر جدید محسوب میشود) قرار است برای این نواحی محصورِ شهریِ جدید فراهم کند، برخوردار نیستند.
همانگونه که کوین اسلوبودیان، مورخ، به شیوایی بیان میکند، «کسانی که بیش از همه در مورد طرح رومر هیجانزده شدند (…) کشورهای موجود مانند کانادا نبودند بلکه آزادیخواهان ترین کارآفرینی بودند که تصور میکردند داشتن یک کشور کوچکِ متعلق به خودشان میتواند ایده جالبی باشد (…) که در واقع انتخابی آگاهانه برای بنیاننهادن جامعه بشری بر پایه حکمرانی شرکتی بود». بر این اساس، رؤیای شهر منشوری به شدت توسط «موسسه شهرهای منشوری» – یک سازمان خصوصی غیرانتفاعی مستقر در کالیفرنیا که با دیدگاهها و ایدههای تکنولیبرتریَنی و آنارکو-کاپیتالیستی هدایت میشود – ترویج شده است. این موسسه پیوند بسیار نزدیکی با «موسسه سکونتگاهها/شهرهای دریایی» دارد که ایجاد شهرهای شناور بر روی اقیانوسها «خارج از همه مناطق انحصاری اقتصادی» را ترویج میکند. در هر دو مورد، محور اصلی ایدهها تلاش برای ایجاد فضاهایی است که تا حد امکان خارج از شمول صلاحیت عمومی باشند، یا به گفته سورابهی رنگاناتان، فضاهایی که بتوانند بر «یکنواختیِ اشکال تثبیتشده قانون و حکومت» غلبه کنند. امروزه یکی از پروژههای اصلی «موسسه شهرهای منشوری» ترویج و ایجاد «شهرهای ازاد » در ایالات متحده است.
میل و علاقه خاص دونالد ترامپ به احداث شهرهای جدید و سرآغاز طرح وی برای غزه
هنگام تلاش انتخاباتی برای دور دوم ریاستجمهوری ایالات متحده، دونالد ترامپ بارها ایده ساخت « شهرهای ازاد » در سراسر آمریکا را مطرح کرد. به گفته ترامپ، افراد میتوانند در صورتی که خود را با هنجارهای ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی حاکم بر کلانشهرهای بزرگ آمریکا – که همه آنها ظاهراً به سمت جناح لیبرال-ترقیخواهِ طیف سیاسی متمایلتر هستند (برای ارزیابی انتقادی، به وودورث مراجعه کنید) – بیگانه احساس کنند، به این شهرهای جدید نقل مکان کنند.
پس از شروع دور دوم ریاستجمهوری، رئیسجمهور ترامپ طرح مضحک و غیرانسانیِ تبدیل نوار غزه به «ریویرایی در کرانه دریای مدیترانه»[۲] را مطرح کرد که شامل جابهجایی جمعیت غزه به مکانهایی میشد که بتوانند زندگی بهتری داشته باشند – و مانعی در راه توسعه نوار غزه به چیزی نشوند که تنها میتوان آن را یک پروژه فانتزیِ ملکی (مرتبط با املاک و مستغلات) توصیف کرد. این طرح با جزئیاتی عجیب در ویدیوی اغراقآمیزِ تولیدشده با هوش مصنوعی تحت عنوان « غزه ترامپ » به تصویر کشیده شده است. ترامپ این چشمانداز خود را که به تمسخر «غزه لاگو»[۳] نامیده شد، در ۴ فوریه ۲۰۲۵ در طی یک کنفرانس مطبوعاتی مشترک با بنیامین نتانیاهو (نخستوزیر اسرائیل) در کاخ سفید اعلام کرد. بر اساس این طرح، مردم غزه آزاد خواهند بود که منطقه را ترک کنند یا در آن بمانند، اما در صورتی که تصمیم به ترک بگیرند، اجازه بازگشت نخواهند داشت. به شیوهای ظالمانه و تحقیرآمیز، میتوان طرح آشکارا غیرقانونی ترامپ برای غزه را تلفیق مغرضانهای از دو برداشت متفاوت از شهرهای منشوری در یک پروژه دانست: ایجاد یک محدوده شهری جدید در سرزمین فلسطینیِ نوار غزه که هدف آن جذب مهاجران ثروتمند از سراسر جهان به عنوان شکلی از پروژه ملکی است، و جابهجایی همزمانِ جمعیت غزه که بیگمان مستلزم ساخت شهرکها و سکونتگاههای جدید نیز خواهد بود – همگان در این اندیشهاند که آیا این شهرکهای جدید بیشتر به آن کلانشهر جدید و ظاهراً درخشان در نوار غزه شباهت خواهند داشت یا به اردوگاههای پناهندگانی که میلیونها فلسطینی برای دههها در آنها زندگی کردهاند.
قطعنامه ۲۸۰۳ و طرح ملکی واقعی
در ابتدا، طرحهای ترامپ در مورد غزه برای بسیاری توهمآمیز و دور از واقعیت به نظر میرسید و میتوان گفت که ارزش بررسی جدی را نداشت. با این حال، متأسفانه این ایدهها در سپتامبر ۲۰۲۵ وارد طرح جامع او برای پایان دادن به مخاصمه غزه شد؛ طرحی که توسط قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل متحد در ۱۷ نوامبر ۲۰۲۵ تأیید و به طور کامل در ضمیمه ۱ آن مجدداً نمود پیدا کرد. اگرچه برگیس-کاستالا پیشتر بند ۱۰ این طرح را – که به تامین مالیِ بازسازی غزه میپردازد – بازنشر داده است، اما اجازه دهید بیشتر در این مورد تأمل کرده و اکنون آن را همراه با بند ۱۱ بازنشر دهیم:
«۱۰. طرح توسعه اقتصادی ترامپ برای بازسازی و پویاسازی غزه از طریق گردهمآوردن هیئتی از کارشناسانی تشکیل خواهد شد که در ایجاد برخی از شهرهای معجزهآسای مدرن و شکوفای خاورمیانه نقش داشتهاند. پیشنهادهای سرمایهگذاری سنجیده و ایدههای توسعهای هیجانانگیز متعددی توسط گروههای بینالمللی با حسن نیت تدوین شده و برای تلفیق چارچوبهای امنیتی و حکمرانی به منظور جذب و تسهیل این سرمایهگذاریها ــ که ایجاد شغل، فرصت و امید برای آینده غزه را به همراه خواهد داشت ــ مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
۱۱. یک منطقه ویژه اقتصادی با تعرفهها و نرخهای دسترسی ترجیحی – که طی مذاکره با کشورهای مشارکتکننده تعیین میشود – ایجاد خواهد گردید.»
هر چند که در این سطور اشاره مستقیمی به شهرهای منشوری وجود ندارد، اما ارجاعات به «شهرهای معجزهآسای مدرن» و «پیشنهادهای سرمایهگذاری و ایدههای توسعهای هیجانانگیز» به وضوح بازتابدهنده مجموعهای کامل از طرحهای لیبرتریَنی (اشاره به آزادیخواهان) است که بر پایه مفهوم مناطق ویژه اقتصادی بنا شده و در پی ایجاد فضاهای (شهری) منفکشده از جغرافیای سیاسی پیرامون خود – یعنی خارج از محدوده معین قلمرو ملی یک کشور – هستند. علاوه بر این، نگرانی عمده در مورد چنین «طرح صلحی» این است که تبدیل غزه به یک منطقه ویژه اقتصادی – با چارچوبهای امنیتی و حکمرانیِ برگرفته از ایده «شهرهای معجزهآسای مدرن» (که عملاً میتواند نقش یک «منشور» را ایفا کند) – چگونه در درازمدت تحقق راه حل دو کشوری را با مانع روبهرو خواهد ساخت.
شهرهای منشوری و به طور کلی احداث فضاهای شهری جدید میتوانند پیامدهای دوسویهای (مثبت و منفی) به همراه داشته باشند: از یک سو میتوانند طرحها و پروژههای آرمانشهری را در جهت ایجاد آیندهای ظاهراً بهتر برای افراد معتقد به دیدگاهی خاص محقق سازند و از سوی دیگر، تحقق عینی آنها به طور قطع آسیبهای جبرانناپذیری نیز به طیف گستردهای از مردم وارد خواهد کرد. در مثال غزه، این مسئله حتی آشکارتر از مورد «شهرهای آزاد» است. اگرچه اکنون بند ۱۲ طرح جامع غزه تصریح میکند که «هیچکس مجبور به ترک غزه نخواهد شد و کسانی که مایل به ترک هستند، آزادند این کار را انجام دهند و آزادند بازگردند» (که ظاهراً یکی از نگرانکنندهترین جنبههای طرح اولیه ترامپ برای غزه را اصلاح میکند)، اما در مقابل، نگرانیهای جدی و مستدلی وجود دارد مبنی بر این که این طرح در نهایت میتواند منجر به اخراج دستهجمعی غیرنظامیان از غزه شود که در صورت اجرا، به طور بالقوه میتواند واجد شرایط جنایت علیه بشریت باشد.
تأیید طرح ۲۰ بندیِ ترامپ توسط شورای امنیت و قطعنامه همراه آن، مسائل و پرسشهای بیشتری را مطرح میسازد. مولفه کلیدی قطعنامه ۲۸۰۳ این است که هیئتی موسوم به” هیئت صلح ” که قرار است اداره غزه را تا زمان انجام اصلاحات در تشکیلات خودگردان فلسطین – به میزانی که «مسیر معتبر برای تشکیل کشور فلسطین» نهایتاً مشخص شود – بر عهده بگیرد، از شخصیت حقوقی بینالمللی برخوردار میشود. این اقدام، شکل غیرمعمول و نامتعارفی از ایجاد یک نهاد جدید با شخصیت حقوقی بینالمللی به موجب یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد است که به نظر نمیرسد مبنای محکمی در مقولات حقوق بینالملل داشته باشد، بلکه بیشتر دارای چارچوبی شبیه به هویت شرکتی است. میتوان استدلال کرد که این قطعنامه همچنین شیوه و ابزار بیسابقهای نیز محسوب میشود که شورای امنیت از طریق آن، هم سازمان ملل متحد و هم اقدامات بینالمللی شناختهشده برای دوران پسامخاصمه را نادیده گرفته و در عوض، به نفع آزمودنِ یک ایده کارآفرینانه متمرکز بر سرمایهگذاری خصوصی عمل میکند. این امر دلیل دیگری به دست میدهد تا با نظر برگیس-کاستالا موافق باشیم که این قطعنامه، «قطعنامهای تاریخی و به شدت مشکلساز» است.
همانند بسیاری دیگر از جنبههای طرح ۲۰ بندیِ ترامپ برای غزه، بسیار نامشخص است که آیا این طرح اجرا خواهد شد یا خیر و اگر آری ،به چه شکلی. احتمالِ عملیاتیشدن «هیئت صلح» به اندازه احتمال کنار گذاشته شدن کاملِ طرح ۲۰ بندی ضعیف و غیرمحتمل است. اگرچه مسئله اجرای عملی این طرح بیتردید برای زندگی ساکنان غزه حیاتی و تعیینکننده است، اما میتوان استدلال کرد که پیامدهای جانبیِ این نوع از نظمدهیِ خصوصیِ منطقهای توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد، جدای از چگونگی اجرای آن، ادامه یافته و پابرجا خواهد ماند. این تحول حقوقی بینالمللی (تأیید و حمایت کامل از طرح ۲۰ بندی و اعطای شخصیت حقوقی بینالمللی به هیئت صلح) به تثبیت ایدههای لیبرتاریَنیِ مبتنی بر «نظمدهی خصوصی» – شاید یادآور اشکال قدیمیتر «اکتساب سرزمینی و زیرساختی» و «کالاسازی تمام سرزمین» (Nijman) باشد – که در تلاشهای آشفته و جاریِ بازآرایی نظم جهانی کمک میکند.[۴]
[۱] https://www.ejiltalk.org/the-corporate-identity-of-unsc-resolution-2803-trumps-gaza-plan-as-a-business-strategy-on-new-cities-construction/
[2] به طور کلی، ریویرا (Riviera) اصطلاحی است که به مناطق ساحلی زیبا، مرفه و توریستی اشاره دارد. / مترجم
[۳] این اصطلاح، برگرفته از عمارت مشهور ترامپ در فلوریدا موسوم به «مار-ئه-لاگو» است. پس از ارائه طرح ترامپ در مورد غزه، مطالب طعنهآمیزی توسط برخی افراد و رسانهها با اشاره به این موضوع منتشر شد. این مطالب، در واقع غزه را همچون «مار-ئه-لاگو» به مثابه اقامتگاه تفریحی جدید ترامپ توصیف کردند. / مترجم
[۴] ویراستار ادبی: صادق بشیره (گروه پژوهشی آکادمی بیگدلی)