کدام حمله پیشگیرانه؟!
دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی در گفتوگو با آگاهینو مبانی حقوقی تجاوز آمریکا و اسرائیل را بررسی میکند
مریم باقی – عبدالله خاتمیفر:
گفتوگو با دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی در روزهای ابتدایی اسفند ۱۴۰۴، زمانی که ایران با آمریکا در عمان، به صورت غیرمستقیم در حال مذاکره بود در دفتر آگاهینو انجام شده در حالی که جنگ پس از آن به وقوع پیوست. موضوع گفتوگو نگاهی به مسائل اخیر ایران از زاویه حقوق بینالملل بود. به سبب جامعیت این گفتوگو ترجیح دادیم آن را به همان شکل پیش از جنگ منتشر کنیم. چون واجد برخی آیندهنگریها و دوراندیشیهای علمی و حقوقی درباره روزگار کنونی ایران است.
آقای دکتر، ما در شرایطی با شما گفتوگو میکنیم که از لحاظ داخلی در روابط دولت و ملت، شرایط خوبی نداریم و از طرفی در شرایط بینالمللی تحت فشار هستیم و سایه جنگ بالای سر کشور است. از منظر حقوق بینالملل، بحثهای گوناگونی قابل طرح است. همین امسال یک جنگ دوازدهروزه را هم پشت سر گذاشتیم و حملات نظامی به کشور صورت گرفته است. بر اساس حقوق بینالملل چطور میتوانیم وضعیت این حملات و دخالتها و همینطور شرایطی که در آینده با آن مواجه هستیم تحلیل کنیم؟
در کلیت بحث و قبل از اینکه ورود جزئی به مسائل پیدا کنیم، باید توجه داشته باشید که اصولاً بعد از انقلاب و برقراری نظام جمهوری اسلامی، با توجه به سیاستهایی که رهبران انقلاب بهخصوص آیتالله خمینی در رابطه با مسائل بینالمللی داشتند، اساساً نگرشی خاص نسبت به دنیا و نسبت به کشورهای مختلف وجود داشت. شاه به گونهای عمل کرده بود که بهرغم نگرشهای غربی و حمایتهایی که از غرب نسبت به او میشد، تمایلی هم به شرق پیدا کرده بود، مخصوصاً روسیه که در آن زمان اتحاد جماهیر شوروی بود.
این است که پس از انقلاب با توجه به پس زمینهها، نگرشهایی شکل گرفت. مانند شعار نه شرقی، نه غربی. انقلابیون نسبت به غرب بیاعتماد بودند و اولین اثرش هم بحث تسخیر سفارت آمریکا بود. در این رابطه، یک شوک بینالمللی ایجاد شد. یعنی اصلاً قابلباور نبود که یک نظام تازه مستقر چنین کاری بکند که نهتنها دولت آمریکا بلکه جامعه بینالمللی دچار بهت بشود و هراس بینالمللی شکل بگیرد تا به آنجا که شورای امنیت هم دخالت کند. اثرات این قضیه تا به امروز هم هست و هنوز هم تاوان بیسیاستیهایی را که در این رابطه شد میدهیم.
به هر حال، همواره در طول این سالها بر اساس شعارهایی که داشتیم، کشورهای خارجیِ غربی یا شرقی مسائلی را برای ما ایجاد کردند. نمونه بارز آن جنگ هشتسالهای بود که در همان اوایل به ما تحمیل شد.
البته برخی معتقدند که در پیدایش جنگ با عراق، برخی انقلابیون در حکومت ایران هم نقش داشتند بهخصوص حرفهایی که از امام خمینی درباره صدور انقلاب نقل میشد. این موضوع را افرادی مانند دکتر ابراهیم یزدی نقل کردهاند. استناد ایشان به آقای محمود دعایی، سفیر بغداد بود که ایشان بعدا آن را تکذیب کرد. اما ما میتوانستیم از جنگ جلوگیری کنیم و بهخصوص پس از فتح خرمشهر به آن پایان دهیم. البته در نهایت بعدا سازمان ملل متحد عراق را آغازگر تجاوز شناخت.
آقای دکتر، به نظر میرسد با توجه به قوانین و مقررات بینالمللی چیزی که به عنوان تهدیدات زبانی محسوب میشود، نمیتواند دلیلی باشد برای اقدام نظامی. آیا میتواند اینها تناسب داشته باشد؟
این بحث، دو بُعد دارد. یک بُعد سیاسی است. تهدید، خیلی بُعد گستردهای دارد. بُعد دیگر، حقوقی است. یک اصل تهدید توسل به زور وجود دارد که بند۴ ماده ۲ منشور سازمان ملل متحد، بهصراحت آن را منع کرده است. میدانید که بخشی از قواعد منشور مانند منع تهدید یا توسل به زور، امروزه در سطح بینالمللی، به صورت قاعده آمره درآمده است. بنابراین، بالاترین مقام یک نظام سیاسی زمانی که تهدید میکند، اگر تهدید متضمن تهدید توسل به زور باشد، نقض موازین بینالمللی است.
البته در مسئله جنگ عراق علیه ایران، او هم به دنبال بهانهای برای حمله بود که با حمایتهای غربیها، مخصوصاً آمریکا همراه شد که میخواستند به نوعی آن اتفاق سفارت را که شأن و منزلتشان را پایین آورد، جبران کنند. ولی به هر حال کشور ما خساراتی، چه از نظر انسانی و چه از نظر مادی دید. تصورشان بر این بود که این جنگ هشتساله میتواند حتی موجب سقوط نظام شود. یعنی آنها این انتظار را داشتند. صدام از نظر سیاسی بازیچهای بود که تا زمانی که به درد آنها میخورد، از او استفاده کردند ولی زمانی که شروع به دستدرازی و بلندپروازی و اشغال کویت و از این موارد کرد، فهمیدند که دیگر قابل اتکا نیست و به زبان عامیانه خدمتش را رسیدند.
به هر حال، مسئله اشغال سفارت آمریکا و تحریمهایی که با آن مواجه شدیم پایه تعارضات بود. بیانیهی ننگین الجزایر که با آمریکاییها صادر شد و زیر بار رفتیم، مسئله دیگر بود. در کلاسهای درس همیشه گفتهام که این یک فرم خاص از مذاکره است. بیانیه را دولت الجزایر با فرم خاصی مینویسد که دو طرف گفتوگو نکردهاند و آنها اعلام میکنند. وزیر خارجه آن کشور واسطهی انتقال پیام میشود. در نهایت مینویسند آمریکا چنین میگوید و ایران هم چنین و نهایت، بیانیه را از قول خود صادر میکنند. درواقع، اسمش بیانیهی الجزایر است چون دولت الجزایر این بیانیه را صادر کرده است. ما هنوز هم گرفتار همین شیوه هستیم. بعد هم که دیوان داوری آمریکا ایجاد شد که هنوز از نظر حقوقی در دنیا سابقه ندارد که یک نهاد داوری بتواند نامحدود عمل کند. مسائل مبهم دیگری هم بود از جمله مسئله دوتابعیتیها که متاسفانه خوب دیده نشد. این است که خسارتهای زیادی از این بابت به ما وارد شد و عوارض آن همین طور تا به امروز ادامه داشته است.
پس از ماجراهای دخالت آمریکا در جنگ ایران و عراق، مسئله مهم دیگری که سالهاست با آن دستبهگریبانایم و نقش آمریکا در تحریم و تنش مؤثر بوده، انرژی هستهای است. مسئلهای که بیش از دو دهه حاشیههایی ایجاد کرد. پس از دوره ریاستجمهوری آقای خاتمی و ورود احمدینژاد به دولت، تقابل با مسئله هستهای پررنگتر شد و واکنشی که دنیا نسبت به سخنان او نشان داد و تحریمهای گستردهای که شکل گرفت، مسئله را بغرنجتر کرد. واقعیت این است که تحریمها کاغذپاره نبود و اثرات بسیار نامطلوبی بر زندگی مردم گذاشت.
باید یک بُعد دیگر قضیه را هم بنگریم و آن حس استقلالطلبی است که ما همواره داشتهایم. استقلالطلبی از جهت اتخاذ سیاستهای مستقل و انفرادی که امروزه در مجموع جامعه بینالمللی به آن روی خوش نشان نمیدهد. در نمونههایی مانند مالزی بسیار موفق هم بوده، ضمن اینکه به استقلال سیاسیاش خدشهای وارد نشده ولی همواره با غرب و شرق ارتباط موثر دارد. اما ممکن است برداشت ما از استقلال متفاوت باشد.
در واقع نظر شما این است که استقلالخواهی ما تعاملگریز است. درحالیکه میتوانستیم به شیوهای دیگر استقلالخواهیمان را در تعامل با دنیا حفظ کنیم.
بله، بهخصوص در اوایل انقلاب، کسانی را نداشتیم که به طور دقیق و کارشناسی وارد مسائل شوند. بخش عمدهای از نیروهای برجسته که در داخل وزارت بودند، کنار گذاشته شده بودند. افرادی مانند قطبزاده هم ورود کردند که بعدا خودش قربانی شد. یکی دیگر مانند آقای بنیصدر درآمد که مشکلاتی آفرید.
دنیای امروز کمی متفاوت شده و از طرفی، دیدگاه جمهوری اسلامی هم کمی متفاوت شده، یعنی واقعیتها را تا حدودی درک کرده است. جامعه بینالملل البته به این نتیجه رسیده که جمهوری اسلامی یک تافتهی جدابافته است یعنی با هیچ کجا؛ نه مالزی، نه اندونزی و نه هیچ جای دیگر، قابل مقایسه نیست و وضعیت خاصی دارد. وزارت خارجه آمریکا یک میز ایران دارد. یعنی ادارهای که واقعاً بدانند جمهوری اسلامی چیست.
همانطور که گفتم، بسیاری از مسائل امروز ما ممکن است ریشه در گذشته داشته باشد ولی هنوز هم آثارش بر ما وارد است. تحریمها را بنگرید که از اشغال سفارت آمریکا آغاز شد ولی هنوز ما به عنوان مسئله روز با آن مواجه هستیم. برخی مسائل را هم دیگران به ما وارد کردند یعنی در واقع، نمیخواستیم ولی به ما تحمیل شد. همه مسائل نیاز به ریشهیابی دقیق دارد که چه اقداماتی منجر به ایجاد آن شد. آیا امکان جلوگیری از آن وجود داشت؟
جنگی که تابستان امسال با آن مواجه شدیم، در حقوق بینالملل چطور ارزیابی میکنید؟
این مسئلهای بود که شاید بتوانیم بگوییم در دنیا سابقه نداشته است. هنوز مذاکره پایان نیافته که حمله نظامی صورت بگیرد و ظرف یکی دو ساعت حدود ۳۰ نفر، از دانشمندان هستهای و فرماندهان نظامی کشته شوند. این یک مسئلهای است که تصور میکنم واقعا مورد و مسئله منحصربهفردی بوده است. وقتی هم اتفاق افتاد ظاهراً تصور بر این بود که قصد حملهکننده فروپاشی نظام سیاسی بوده است. میخواستند سران قوا را هم بزنند که ممکن نشد. تصور نمیکردند با آن حملات کماکان نظام پابرجا بماند. از نظر حقوق بینالملل باید روی این مسئله تأمل کرد. در رابطه با همین مسئله شاید بتوان مقالات و کتابهای متعددی بدون جانبداری نوشت.
آغازگر این جنگ ۱۲روزه، اسرائیل بود. یعنی اینطور نبود که از همان ابتدا آمریکا درگیر شود. گرچه با هم در تعامل بودند و نسبت به ایران تا حدود زیادی بینشان وحدت نظر وجود داشت و در پایان آمریکا هم وارد شد. ولی اسرائیل و آمریکا برای ما دو مسئله جداگانه وارد شدند. خصومتی که میان ایران و اسرائیل بوده ریشه در قضایای متفاوتی دارد که سالهاست درگیرش هستیم و حالا آنها به هم پیوند خوردهاند.
تصور من این است که جمهوری اسلامی به هیچ وجه فکر نمیکرد که با چنین حمله شدید و غافلگیرکنندهای روبهرو شود. تصور نمیکنم هیچ حقوقدان بینالمللی در سطح دنیا وجود داشته باشد که بخواهد این حمله را توجیه کند و بههیچوجه قابلتوجیه و پذیرفتنی نیست. در اصطلاح جدید حقوق بینالملل از این نوع حملات بهعنوان قتلهای هدفمند یاد میکنیم که فکر میکنم حتی شورای حقوق بشر یک گزارشگر ویژه در رابطه با قتلهای هدفمند دارد که روی این موضوع کار میکنند. مانند ترور اسماعیل هنیه که در ابتدای دولت فعلی انجام شد.
هدف قرار دادن اسماعیل هنیه واقعاً ترور بود. در جنگ ۱۲روزه، هدف قرار دادن نظامیها یا دانشمندان هستهای ذیل یک جنگ یا تجاوز قرار داشت و جمعیت غیر نظامی هم هدف قرار گرفت.
این بحث تبعات آن ترورهاست که جای خودش قابل نقد است. در واقع، آنها پیامدهای آن قتلهای هدفمند بوده که در چارچوب حقوق بشردوستانه و اهداف غیرنظامی و افراد غیرنظامی باید مورد توجه قرار گیرد. حتی بین دانشمندان هستهای و افراد نظامی هم میتوان تفکیک قائل شد. افراد نظامی با توجه به جایگاههایی که دارند همیشه در معرض چنین اتفاقاتی هستند اما دانشمندان باید از تعرض مصون باشند.
در واقع اسرائیل با این حمله یک جنگ را آغاز کرد. وقتی آغاز میکند یعنی آنچه به عنوان «منع توسل به زور» شناخته میشود، نقض میکند، Jus ad bellum را نقض میکند. اما باید توجه داشته باشیم که طبق موازین مسلم و شناختهشده حقوق بینالملل هیچ تردیدی در آن نیست که در Jus ad bellum یا حقوق توسل به زور هم حقوق jus in bello یعنی حقوق بشردوستانه هم باید رعایت شود.
پس اولاً دانشمندان هستهای به عنوان افراد غیرنظامی بودند. صرف دانشمند هستهای بودن بهخصوص با توجه به اینکه ایران به سلاح هستهای هم دست پیدا نکرده بود، مصداق نظامی بودن نیست. اما در اساس، این نوع کشتن، قتلهای هدفمند است.
آن چیزی که در حقوق بینالملل مسلم است تطبیق این اقدامات با مفهوم تجاوز است و هیچ تردیدی در امر تجاوز در اصل توسل به زور وجود ندارد. منصرف از اینکه در اساس این تجاوز چه آثار زیانباری به بار آورده است. مستحضر هستید که ایران هم از نظر حقوقی و حقوق بینالمللی، بلافاصله در مقام «دفاع مشروع» برآمد. حتی به شورای امنیت بر اساس ماده ۵۱ منشور، گزارش داد و سپس شروع به اقدام متقابل کرد.
دفاع مشروع پذیرفتهشده البته شرایطی دارد مانند: اصل تناسب، اصل ضرورت و اصل فوریت. اگر هر کدام از این شرایط رعایت نشود، دفاع مشروع شناخته نمیشود.
به هر حال، ایران از این حق خود استفاده کرد و موشکهایی را به اسرائیل زد که خود اسرائیلیها انتظار چنین حمله متقابلی را نداشتند.
رئیسجمهور آمریکا هم ادعا کرد که ما توان هستهای ایران را کاملاً از بین بردیم و موفق بودیم اما واقعیت این است که چنین نبود.
موشکهایی که ما فرستادیم، دیوار آهنین آنها را شکست و گستردگی هم داشت. بهرغم اینکه ما همه چیزمان را یا خودمان علناً میگوییم یا جاسوسها میگویند. اما اسرائیل اطلاعات دقیقی نمیدهد. اینکه گستردگی حملات ایران یعنی تخریبها چه نظامی و چه غیرنظامی چقدر بوده، کاملاً مشخص نیست. منصرف از اینکه آغازگر این حمله اسرائیل بوده اما او حملات را مجددا پاسخ میداد.
اگر هر تکی پاتک نیاز داشته باشد، دیگر هر جنگی تا ابد ادامه خواهد داشت…
چندین بار جنگ، رفت و برگشتی شد که حقوق بینالملل اینها را نمیپذیرد.
البته باز هم حملات دیگری رخ داد و لاجرم نزاع ادامه یافت تا به آتشبس رسید…
یک اصل حقوقی است که هم به عنوان حقوق داخلی و هم حقوق بینالملل شناخته شده و آن این است که از منشأ غیرحق، حق برنمیخیزد. در واقع، شما نمیتوانید در پاسخ دفاع مشروع بگویید دفاع مشروع کردم و مسلم است که در اینجا آغازگر جنگ اسرائیل بوده است. در بسیاری ژورنالهای معتبر و مطالب اندیشمندان معتبر جستوجو کردم – البته غیر از برخی حقوقدانان اسرائیلی که افراطی هم هستند و جانبدارانه برخورد میکنند – همه اذعان داشتند که این حمله اسرائیل قابلپذیرش نبود.
آقای دکتر، اشاره داشتید که تهدید در عرصه بینالمللی میتواند واکنش ایجاد کند.
واکنش خیر، تهدید هرگز عامل واکنش به معنای اقدام مسلحانه نمیتواند باشد چون اقدامی صورت نگرفته. در مقابل تهدید نمیتوان توسل به زور انجام داد. اما تهدید، خودش یک نقض قوانین بین المللی است.
بله، در واقع، منظور این بود که تهدید کلامی نهایتاً با همان عمل متقابل یعنی تهدید کلامی باید پاسخ داده شود.
اگر ماهیتاً بخواهیم تهدید را از نظر حقوقی بررسی کنیم، باید ببینیم که آن را چه کسی انجام داده است. یعنی آدمهای صلاحیتدار بودهاند یا خیر. مثلاً اگر وزیر کشاورزی اسرائیل، ایران را تهدید کند، هیچکس بهاصطلاح، تره هم خرد نمیکند. ولی اگر مثلاً وزیر خارجه، رئیسجمهور و رئیس کشور آن را انجام دهند، مقام صلاحیتدار هستند. حتی رئیس مجلس هم در ایجاد تهدید نقشی ندارد چون او فقط نماینده است. البته اگر تهدید در قالب یک قانون نوشته شود، آن بحث دیگری است که در آن مجموعه شناخته میشود.
همانطور که گفتم، مسلم این است، اقدامی که از ناحیه اسرائیل، تحت عنوان عملیات «طلوع شیران» – که از تورات آمده- انجام شده، نقض حقوق بین الملل بوده است.
بحث دیگر در این رابطه، حمله آمریکا بود. حمله پایانی به تأسیسات هستهای که آن هم همین حالت را دارد.
صرفنظر از حمله آغازگرانهی آمریکا، ممنوعیت حمله به تأسیسات هستهای، خودش جایگاه ویژهای در این رابطه دارد. براساس حقوق بینالملل و نظام حقوقی فعالیتهای هستهای منصرف از NPT، بحث این است که طبق پروتکل یکم الحاقی کنوانسیونهای چهارگانه ژنو، ممنوعیت تأسیسات بسیار خطرناک وجود دارد و به صراحت رد شده. غیر از تأسیسات هستهای، حتی نیروگاههای برق به طور مصداقی بیان شده و ممنوعیت حمله به آنها وجود دارد. خود سازمان بینالملل انرژی اتمی هم در موارد متعددی این موضع را گرفته که این اهداف با یک هدف نظامی عادی فرق بسیاری دارد و اهمیت و حساسیت فوقالعادهای دارد. ممکن است حمله به تأسیساتی مانند تأسیسات هستهای آثار بیرونی و زیانباری برای انسانهای بیگناه داشته باشد. خوشبختانه در جنگ ۱۲روزه، مثلاً حمله به تأسیسات هستهای فردو احتمالاً چون خیلی زیر زمین بوده است تشعشعات خاص و آثار زیانبار چندانی نداشته است.
در جنگ ۱۲روزه، اسرائیل حمله را آغاز کرد و آمریکا پایان بخشید. در واقع، حمله هر دو کشور از نظر شما و حقوقدانان طبق قوانین المللی تجاوز آشکار محسوب میشد. این ادعا که دفاع پیشدستانه کردند هم با معیارهای بینالمللی ادعایی گزاف بود.
ادعایی که اسرائیلیها میکردند که نوعی دفاع پیشدستانه یا دفاع پیشگیرانه بود همانطور که مستحضرید هیچ انطباقی با بحثهای دفاع مشروع ندارد.
یکی از اصلیترین مواردی که حمله پیشدستانه را توجیه میکند این است که شما در معرض یک حمله قریبالوقوع باشید درحالیکه اصلاً چنین چیزی نبوده و نوعی توجیه برای تجاوز به حساب آمده است.
اسرائیل از قبل هم سابقهای دارد که تلاش کرده تهدیدی را ممکنالوقوع جلوه داده و جزو حمله پیشگیرانه بیاورد. البته تا به امروز جامعه بینالمللی به هیچ وجه حمله پیشگیرانه را نپذیرفته است. از نظر حقوقی، اینکه حمله قریبالوقوع بود، استدلال و اثبات میخواهد. تنها بعضی شواهد قابل اثبات هستند مانند اینکه نیروی خارجی نزدیک مرز آمده و آماده برای ورود است.
جامعه ایران چه در جنگ ۱۲روزه و چه پس از آن خیلی همراهی کرد و انتظاراتی داشت اما شرایط را درک میکرد تا اینکه شرایط دشوار اقتصادی زمینههای اعتراضاتی را به وجود آورد. اما متأسفانه با دخالتهای خارجی به سمتی رفت که منجر به اتفاقات بسیار تلخ و ناگواری شد و جامعه پس از آن حجم از کشتهشدگان در بهت و سوگ فرو رفت. در این ماجرا چقدر شرایط بینالمللی نقش داشت؟
باید در وهله اول، ادعاهای هر کدام از طرفین، یعنی ادعای حکومت و ادعای معترضین دقیقاً بررسی شود.
ادعایی که دولت میکند این است که رفتار معترضین براساس کمکهای خارجی و مداخلات خارجی بوده و حتی کمک تسلیحاتی کردند. صرفنظر از اینکه چنین ادعاهایی از نظر حقوقی ادعاهایی هستند که به نوعی میتوانند علیه دولت مطرح شوند که در واقع ساختار حکومت به چه صورتی بوده که چنین وضعی شکل گرفت. چرا عوامل خارجی باید راحت بتوانند تردد کنند یا سلاح در اختیار بگذارند؟ ما در جهت اثبات یا رد کردن این ادعا نیستیم. در واقع، فرض میکنیم که این ادعاها درست باشد.
آقای دکتر، در واقع عوامل خارجی بر اعتراضات طبیعی داخلی موجسواری کردند. اظهارنظرهایی که از سوی برخی از آنها صورت گرفت مانند اینکه در بین شما عوامل موساد قدم میزنند یا ترامپ که گفت شما ادامه دهید، پاسگاهها را بگیرید، کمکها در راه است، این ادعاها را تقویت کرد و اگر برخی از افراد مداخلهجوی خارجی هم در خیابانها بودند، اعتراضات مردم را به ورطه دیگری کشاندند.
بحث همین است. ما میگوییم فرض میکنیم این ادعاها ثابت شده. از نظر حقوق بینالملل، اگر کمکهای نظامی خارجی به دولت باشد خلاف قوانین نیست. اما کمک نظامی خارجی به مردم، علیه دولت نقض حقوق بینالملل است. در اینجا به نوعی نقض اصل عدم مداخله است. در ادبیات حقوق بینالملل در این رابطه به قضیه نیکاراگوئه بسیار استناد میکنند که در دیوان بینالمللی دادگستری، مطرح شد و این را در واقع بهنوعی صریحاً اعلام کرد که کمکهای تسلیحاتی به شورشیان نقض اصل عدم مداخله است.
صرفنظر از اینکه چارچوب این شورش به چه صورت بوده، در رابطه با این مسئله باید توجه داشت که مواجهه با آن چگونه بوده است و چه پیامدهایی داشته است. بعضی از نقضها جنبهی بینالمللی نیز دارد؛ مانند آزادی بیان، آزادی اجتماعات و اعتراضات مسالمتآمیز و مصونیت از هرگونه آسیب در برابر آن. استفاده از سلاح غیرمتعارف در برابر معترض بدون سلاح پذیرفته نیست. در قبال افراد، مسئولیت وجود دارد. هم در قانون اساسی ما و هم در میثاقین که آنها را پذیرفتهایم و طبق ماده ۹ قانون مدنی که در حکم قانون کشور است، مفادی وجود دارد که مکلف به رعایت و اجرای آن هستیم.
برخی کشورها هم حتی بهصراحت در قانون اساسیشان، برتری حقوق بینالملل را بر حقوق داخلیشان پذیرفتهاند. اینکه مرجعی داخلی وجود دارد که به نقض این حقوق رسیدگی کند، یعنی شاکی بتواند دعوا یا ادعای خودش را در آنجا مطرح کند، این بحث دیگری است.
ما شاهد یک سری نقضها و جنایات بینالمللی در جهان امروز هستیم. مانند جنایات و نسلکشی اسرائیل در غزه یا مسائل مختلف دیگر. اما سازوکار بینالمللی در برابر کنترل یا محاکمه آنها به نظر ناکارآمد میرسد. برای رعایت حقوق بینالملل چه تضمینی وجود دارد؟ از طرفی، غلبه سیاست بینالملل بر حقوق بینالملل پررنگ است و در مواجهه با مسائل مختلف، با سیاستهای دوگانه عمل میشود. میبینیم بعضی دولتها در مقابل جنایت علیه بشریت یا نقض حقوق بشر، مصونیت آهنین دارند ولی در جای دیگری همین موارد برجسته میشود.
این اشتباهی است که بسیاری میکنند که بلافاصله حقوق بینالملل را با حقوق داخلی خلط میکنند. در واقع حقوق بینالملل یک نظام حقوقی مبتنی بر همکاری است. نظام حقوق داخلی مبتنی بر تبعیت است. اینها با هم فرق دارند. علاوه بر اینکه ضمانت اجرا جزو خصوصیات حقوق بینالملل نیست. حتی در حقوق داخلی هم بسیاری تردید دارند که ضمانت اجرا مؤثر باشد. بنابراین در حقوق داخلی هم این حالت وجود دارد که میگویند بسیاری از قوانین ما فاقد ضمانت در قانون اساسی است. چون اگر قانون اساسی را رعایت نکنیم، اگر یک قانون عادی آن را بهدرستی تضمین نکند، بهنوعی فاقد ضمانت اجراست. شما نمیتوانید بگویید آن قانون نیست چون فاقد ضمانت اجراست. بنابراین این مسئله در حقوق بینالملل هم وجود دارد. بااینحال، در حقوق بین الملل، یک نظام نیمبند ضمانت اجرا داریم. اما این ضمانت اجرا یک مقدار بار سیاسی دارد. مثل این است که شما بهاصطلاح بگویید در حقوق داخلی این همه فساد میکنند پس چرا جلوی آن گرفته نمیشود. ولی در حقوق داخلی نمیگویند ایراد در قانون است بلکه ایراد بر مجری قانون است پس به مجری قانون باز میگردد نه خود قانون. البته قانون هم ممکن است در مواردی تبعیض ناروا قائل شده باشد همانطور که در قوانین داخلی هم برخی از تبعیض ناروا وجود دارد. بنابراین نمیتوان منکر حقوق بینالملل شد.
دقت داشته باشید، حقوق بین الملل مبتنی بر همکاری دولتهاست. باید برای ادامه حیات این قواعد و مقررات رعایت شود. مواردی هم دیده میشود مثل همین کارهایی که آقای ترامپ انجام میدهد که میتوانم بگویم هیچ کدام طبق موازین نیست.
قبول دارید سیاست بینالملل بر حقوق بینالملل سلطه دارد و چیره شده است؟
من نمیگویم چیره است، میگویم موارد نقض مقررات حقوق بینالملل در این مقطع از نظر کیفی بیشتر است. چون اگر حقوق بینالملل را یک نظام فراگیر حساب کنیم تمام مناسبات بینالمللی، اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک همه وابسته به حقوق بینالملل است. شما فقط حقوق بینالملل را در بحث حقوق توسل به زور نبینید. این گوشهای از حقوق بینالملل است. این همه سازمان بینالمللی در واقع تحت قواعد حقوق بینالملل دارند کار میکنند.
درحالحاضر نگرانی جدی برای وقوع جنگی دیگر که میتواند منطقه و جهان را درگیر کند وجود دارد. بحث صلح و امنیت بینالمللی در دنیا بسیار مهم است و اگر آن سازوکار بینالمللی و حقوق بینالملل نتواند آن را بهخوبی ساماندهی کند، چه میشود؟ بعد از جنگ جهانی اول، جامعه ملل تأسیس شد اما نتوانست به نیاز صلح و امنیت پاسخ دهد و جنگ جهانی دوم آغاز شد. در پاسخ به آن ناکارآمدی، سازمان ملل تشکیل شد. حق وتو به اعضای دائم شورای امنیت دادند تا نواقص جامعه ملل پوشانده شود و آن دولتهای بزرگ پایبند به مقررات و نظام بینالملل شوند. اما به نظر میرسد این حق خود به زمینه یک سری ناکارآمدیهای دیگر بدل شده است و نمیتواند بهدرستی حافظ صلح و امنیت بینالمللی باشد. آیا این نگرانی از نظر شما جدی است؟
اگر فقط در چارچوب صلح و امنیت بینالمللی که البته بسیار مهم است بنگریم، متأسفانه همینطور است. همانطور که قانون اساسی قانون مادر است، صلح و امنیت هم در جهان، محوریت دارد. همانطور که نقض اصول قانون اساسی نه تنها در ایران که در برخی کشورهای دیگر هم هست، در قوانین بینالمللی هم وجود دارد.
قانون اساسی داخلی کشورها هم ثابت و لایتغیر نیست. لازم است متناسب با زمان، نه قوانین عادی که حتی قانون اساسی هم بازنگری شود. آیا فکر میکنید منشور سازمان ملل، نیازمند اصلاحات و بازنگری نیست؟
در زمان کوفی عنان که دبیر کل سازمان ملل بود، جلسات متعدد و پیشنهادهای متعددی مخصوصاً در بحث ساختار شورای امنیت مطرح شد. اما چون باز هم باید اعضای دائم شورای امنیت درباره آن نظر بدهند به نتیجه نرسید. شورای امنیت نوعی شورای نگهبان بینالمللی است. این گره در سازمان ملل وجود دارد. ولی به این نکته هم توجه داشته باشید که دنیای امروز دنیای رابطه است. دنیای رابطه متقابل مبتنی بر منافع. منافع من زمانی تأمین میشود که شما منافع داشته باشید. این منفعت در مفهوم عام کلمه است.
بنابراین شما میبینید ترامپ بهعنوان یکی از کسانی که بیشترین نقض حقوق بینالملل را انجام میدهد اما در مواردی عقبنشینی میکند؛ مثلاً در مورد کانادا میگوید ایالت ۵۱ است. اعتراضات شدیدی شد و عقبنشینی کرد. اخیراً دیوان عالی کشور آمریکا تمام فرامینی را که ترامپ در رابطه با افزایش تعرفهها داده بود لغو کرد. یعنی قدرت بدهبستان دارد. باید بتوانیم قدرت بدهبستان داشته باشیم. تا حالا دولت ایران دوبار درخواست عضویت غیردائم شورای امنیت را داده است اما تنها یک رأی آورد یعنی رأی خودش به خود. تنظیم روابط خارجی باید به گونهای باشد که در نظام بینالملل وجاهت از دست نرود.
با وجود تلاشهایی که برای برجام شد، اما بحث هستهای با آمدن ترامپ به چالشی دوباره بین ایران و آمریکا تبدیل شد. حالا او که ادعا میکرد توان هستهای ایران را نابود کرده، دوباره بهانههایی برای حمله در این باره فراهم میکند.
ما در برخی مقاطع تاریخی چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب، جزو کسانی بودیم که به آژانس بینالمللی اتمی (I.A.E.A) پیوستیم و بعد هم عضو NPT شدیم. به صراحت پذیرفتیم که کشورهایی که تا این تاریخ، دارای سلاح هستهای هستند، دارای سلاح هستهای میمانند اما مکلف هستند که فناوریهای هستهای مسالمتآمیز را به کشورهای غیرهستهای اعطا کنند. طی مقطعی که گزارشهای ادواری بازرسان آژانس ارائه میشد، به همین ترتیب پیش میرفتیم. تا اینکه جاسوسان (منافقین یا مجاهدین) اطلاعاتی از سایتهای هستهای ما را درز دادند و موجب شد که بازرسهای آژانس وارد شوند. بارها و بارها ما در شورای حکام از این بابت محکوم شدهایم. آنها مواردی بود که براساس گزارش بازرسها نقض شده بود. گفته شد این بازرسها مغرض بودند و به جای اینکه راستیآزمایی کنیم جلوی بازرسها را گرفتیم و شائبه را بیشتر کردیم تا زمانی که بحث مذاکرات ژنو و سپس برجام رسید که توانست اعتمادسازی کند.
من بارها گفتهام، هم در دوران پسابرجام و هم امروزه، که برجام برنامه بسیار جامعی بود. یکی از اقداماتی که ترامپ در دولت اول خود انجام داد خروج از برجام بود اما در دولت بایدن امکان احیای برجام وجود داشت. بنابراین ما در واقع بیسیاستی کردیم. باید از این فرصت تا قبل از آمدن دولت جدید ترامپ استفاده میکردیم. درحالیکه ما رسماً هیچوقت نگفتیم از برجام خارج شدهایم، بر عکس آمریکاییها سریعاً در این رابطه اعلامیه دادند. لیکن عملاً آن را اجرا نکردیم و اقداماتی را انجام دادیم که موجب شد هر چه اروپاییها فشار سیاسی آوردند که ایران به اجرا برگردد، ممکن نشد.
برجام ضمیمه قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت است و در سال ۲۰۲۵ هم مهلت دهساله برجام تمام شد. در شورای امنیت پیشنهاد قطعنامه، توسط چین و روسیه داده شد. قطعنامه تصویب ولی با وتوی آمریکا مواجه شد و ما به دوران پیشابرجام بازگشتیم. در نهایت، روندی پیش رفت که منجر به داستانهای امروز شد.
در نتیجه حذف برجام تحریمها افزوده شد. تحریمهایی که آثارش بیشتر گریبان مردم را گرفت؛ از فشار اقتصادی تا کمبود دارویی و حتی قطعات خودرو، هواپیما و… منشور ملل تحریم را در مواردی لحاظ کرده اما گفته میشود باید تحریمها هدفمند باشد. آیا واقعاً تحریمها هدفمند بود که فشارش را بیشتر مردم تحمل میکردند؟
باید عرض کنم برخلاف آنکه خیلیها تصور میکنند برجام تمامی تحریمها را از بین برد، باید گفت برجام فقط تحریمهای شورای امنیت را از بین برد. یعنی تحریمهایی را که طبق شش قطعنامه شورای امنیت بود برداشت. برخی از کشورها هم به صورت یکجانبه تحریمها را برداشتند. مثلاً اتحادیه اروپا اجازه داد که مبادلات انجام شود.
اما نکته این است که تحریمها اساساً خلاف حقوق بینالملل نیست و در واقع، حتی منشور آن را بهعنوان محدودیتهایی مانند محدودیت اقتصادی در بعضی موارد فرض کرده است.
در عرصه بینالمللی، یک اصلی فراتر از این مسئله هم داریم و آن بحث تجارت آزاد است.
در دنیای تجارت آزاد، هر کشوری میتواند طرف تجاری خودش را خودش انتخاب کند و میتواند بگوید با چه کشورهایی نمیخواهد رابطه تجاری داشته باشد.
دلایلی که ممکن است بیاورند در ماهیت موضوع در این عمل، خیلی تفاوت ایجاد نمیکند. پس تحریمها خلاف حقوق بینالملل نیستند مگر اینکه به طور واضحی خلاف موازین بینالمللی باشند. بحث تحریمهای هدفمند هم که مطرح شده، در واقع میگوید میتوانید تحریم کنید ولی باید هدفمند باشد، یعنی به سمت انسانی شدن حقوق بینالملل برویم.
برخی بهاشتباه تصور میکنند تحریمها فقط اقتصادی است درحالیکه تحریم در تمام زمینهها ممکن است. اخیراً، اتحادیه اروپا، سپاه پاسداران را تحریم کرد و این ارتباطی با بحث اقتصادی نداشت. ما بیشترین صدمه را از ابتدا راجع به تحریمها خوردیم. شاید اگر فرایند برجام طی میشد بهتدریج حتی تحریمهای یکجانبه نداشتیم.
مورد دیگری که ما در حال حاضر از آن بسیار صدمه میخوریم تحریمهای ثانویه است. این تحریمها عمدتاً از طرف آمریکا انجام میشود. منطق این است که یا با من هستی یا بر من. یعنی غیر از اینکه خودش تحریم میکند، با فرامین ریاستجمهوری یا تحریمهایی که کنگره تحمیل میکند، کشورهای دیگر را هم تحت فشار میگذارد تا رابطه تجاری را محدود و تحریم کنند. این خلاف موازین بینالملل است و میتوانیم بگوییم نوعی مداخله در امور داخلی است. مثلاً میگوید اگر با ایران رابطه داشته باشید خود به خود من رابطهام را محدود یا قطع میکنم. حتی چین و روسیه هم در همین شرایط ارتباطشان با آمریکا بهخصوص رابطه اقتصادی ـ تجاری برایشان مهم است.
نکته دیگر اینکه مثلاً سپاه پاسداران تحریم میشود. صرفنظر از هر چیز، دولت موضع گرفته که سپاه بخشی از حاکمیت ایران است و شما نمیتوانید حاکمیت را محدود کنید. درحالیکه بحث مصونیت با بحث تحریمها اختلاط پیدا کرده. سپاه پاسداران مثل دولتها در محاکمه خارجی مصون است. اما بحث تحریم سپاه متفاوت است. در تحریم سپاه، آن را به عنوان سازمان تروریستی قلمداد کردند.
گفته میشود سازمان سپاه تحریم شده اما در واقع، اثر آن متوجه افراد سپاهی هم هست که مورد تحریم قرار میگیرند و تشکیلاتها و شرکتها و اموال و داراییهایی که به نوعی متصل به سپاه و سپاهیان است هم شامل میشود.
در حالیکه اکنون سپاه گستردهتر از ارتش وضعیت دفاعی کشور را در دست دارد و در واقع، در حال حاضر، نهاد نظامی اصلی دولت ایران است.
نظامی بودن آنها سرجای خود است. از بین نمیرود. اما اینکه گفته شده سپاه پاسداران بخشی از حاکمیت است و نمیتواند مورد تحریم قرار بگیرد، حقوقی نیست. زیرا اساسا دولتها مورد تحریم قرار میگیرند.
اشاره کردید برخی تحریمها خودشان خلاف موازین بینالمللی هستند، مقصود کدام تحریمهاست؟
تحریمهایی که بهنوعی به آحاد مردم صدمه بزنند.
بسیاری از تحریمهای اقتصادی در درجه اول به مردم صدمه میزنند. مثلاً حتی از لحاظ دارویی هم با کاستیهایی مواجه شدیم.
توجه داشته باشید که تاکنون دارو و مواد غذایی و کالاهای اساسی جزو تحریمها ذکر نشدهاند.
اما آثار تحریمهای صورتگرفته بر مثلاً همان وضعیت دارویی هم دیده شده است.
این تأثیر به دلیل مشکلات مالی است که در پی آن ایجاد شده. در واقع، اثر گذاشته نه اینکه مستقیم تحریم شده باشد. این اشتباهی است که ما همیشه سر کلاسها هم با آن مواجه میشویم. مسائل اثباتی را با مسائل ثبوتی نباید قاطی کنیم.
اینکه آیا موضوعی خلاف حقوق بینالملل هست یا نیست یا اینکه در عمل، آمریکا برخلاف حقوق بینالملل، مثلاً اجازهی صادرات دارو را نمیدهد یا گشایش اعتباری در این رابطه صورت نمیگیرد، این بحث اثباتی قضیه است. قاعده موضوعی را بیان میکند. حالا قاعده درست اجرا نمیشود، میتوان علیه آن مدعی شد و مستندات ارائه کرد. به نظر من یکی از بزرگترین معضلات ما در حال حاضر، مسئلهی تحریمهاست.
یک موضوع اصلی و مهمی که ابتدا به آن اشاره کردید، اصل همکاری بینالمللی بود که در واقع سنگبنای نظام حقوق بینالملل است و تأثیرات مختلف داخلی دارد. قطع ارتباط و مبادلات تجاری یکی از مهمترین آنهاست.
صرفنظر از تحریمها که با آن مواجهیم، اکنون یک معضل بسیار اساسی که داریم، موضوع FATF است. ما عضو FATF (گروه اقدام مالی) هم نیستیم. درخواست کردیم اما ما جزء بلکلیست یا لیست سیاه هستیم. با آنها شروع به مذاکره کردیم و بهاصطلاح آنها رهنمودهایی داشتند که به صورت فرمت است نه اینکه بر ما یک شرایط خاص تحمیل شده باشد. بلکه یک قواعد و رهنمودهای ثابت و مشخص است. عضویت در کنوانسیون پالرمو مربوط به پولشویی یک مسئله مهم بود. کنوانسیون CFT مربوط به تأمین مالی تروریسم هم مسئله دیگر بود. اینها در مجلس شورای اسلامی رفت و به مشکل برخورد و نهایتاً در مجمع تشخیص مصلحت تصویب شد.
بالاخره بعد از کشاکش زیاد، کنوانسیون پالرمو را با حق شرطهای عجیبوغریبی که معمولاً به معاهداتمان وارد میکنیم پذیرفتیم. شرطی با این مضمون که ما تا جایی قبول میکنیم که با موازین داخلیمان منطبق باشد. در واقع، هرجا صلاح بدانیم مخالفیم که این شرط کلی و نامشخص بود و هیئتمدیره FATF رد کرد و برگشتیم به خانه اول.
بهفرض که آمریکا یا هر کشور دیگری بخواهد تحریمها را بردارد. برداشتن تحریمها حتی آنقدر مهم نیست زیرا مبادلات پولی و بانکی ما با دنیای خارج قطع است. علت اصلی، تحریمها نیست بلکه ما اول باید این قضیه را درست کنیم.
اشاره داشتید به اینکه حملاتی که از سوی اسرائیل و آمریکا اتفاق افتاده – که البته این کشورها سابقه حمله آغازگرانه به سایر کشورها نیز دارند – مصداق تجاوز بوده نه حمله پیشدستانه یا مثلاً دفاع مشروع. برخی ورود نظامی را در شرایطی خاص، تحت عنوان «مداخله بشردوستانه» تلقی میکنند. خوب است توضیحی درباره مداخله بشردوستانه و مسئولیت حمایت داشته باشیم. اساساً به نظر میرسد چنین مداخلهای هم شرایط خاصی دارد. آیا مداخله بشردوستانه با اقدام خودخواسته یک یا دو دولت، مصداق پیدا میکند یا باید تصویب شورای امنیت را داشته باشد و مثلاً محدود و بدون سودجویی برای کشور یا کشورهای مشخصی باشد؟ گرچه اگر تصمیم شورای امنیت هم باشد، با وجود سیستم حق وتو در این شورا – شورایی که طبق منشور، قرار است وظیفه صلح و امنیت بینالمللی را بر عهده داشته باشد- چنین مداخلهای هم به انحراف میرود. مثلاً آمریکا خود جزو پنج عضو دائم شورا و دارای حق وتو است. رئیسجمهور این کشور دریک تهدید گفته است حمله به ایران به وقوع میپیوندد و آسیب به کشور و مردم خواهد زد. اینها چطور قابل توجیه است؟ اساساً در شورای امنیت دو بلوکی که وجود دارد بسیار دشوار میتواند به یک جمعبندی برای اقداماتی که میخواهد انجام دهد برسد. اکنون آمریکا در هر اقدامی راساً تصمیم میگیرد و عمل میکند. اگر هر کشوری بخواهد این گونه عمل کند، سنگ روی سنگ بند خواهد شد؟
به فرض که حملهای صورت بگیرد، قطعاً تجاوز است و مغایر با اصل عدم مداخله و توسل به زور است. آمریکا ادعا کرده بود که در حمایت از مردم ایران مداخله میکنم. صرفنظر از اینکه آیا از مردم ایران نظرسنجی شده، ولی صِرف چنین ادعایی باعث میشود این پرسش به وجود آید که بحث مداخله بشردوستانه و بحث مسئولیت حمایت در این رابطه، صادق است. البته صریحاً ندیدم و نشنیدم که آمریکا به اصل مداخله بشردوستانه استناد کند و فقط جایی گفته به حمایت از مردم ایران میآید.
در اعتراضات دیماه، به نظر میرسد برای سوار شدن بر موج، چنین حرفی زد ولی بعد از آن و در حین مذاکرات ابداً صحبتی از حمایت از مردم وجود نداشت.
بله، بحث اصلی هستهای بوده است. بحث موشکی که مطرح کردند در واقع، به حمایت از خودشان برمیگشت تا حمایت از مردم. ضمن اینکه صحبت اخیر آقای ترامپ که گفت حملاتی که صورت میگیرد، با تاسف، علیه کشور و مردم ایران است، نشان میدهد دلسوزی نسبت به مردم ایران ندارد که بخواهد بر اساس مسئولیت حمایت، مداخله کند. برای اینکه بخواهد افکار عمومی را مقداری مجاب کرده باشد، بحث حمایت را مطرح کرده. سیاست ترامپ این است که حرفش را عوض میکند. اما نسبت به مداخله بشردوستانه، باید بگویم در منشور پیشبینی نشده است؛ نه مداخله بشردوستانه نه مسئولیت حمایت.
بحث مسئولیت حمایت در سند نهایی اجلاس جهانی ۲۰۰۵ مجمع عمومی سازمان ملل پذیرفته شده است.
زودتر از ۲۰۰۵، در زمان ریاست کوفی عنان بر سازمان ملل هم طرح شد. درباره مداخله بشردوستانه شرایط خاصی داریم و بهخصوص در بحث مسئولیت حمایت هم که صریحاً مورد تصویب شورای امنیت قرار گرفته، شرایط بسیار سخت و متعددی اعمال شده که مهمترین آن این است که شورای امنیت خودش اجازه دهد.
آخرین بار هم در بحث لیبی و سودان این کار انجام شد. چند جا با قطعنامه شورای امنیت وارد شدند اما حتی در کوزوو هم آمریکاییها نتوانستند مجوز شورای امنیت بگیرند و پس از عملیات مجوز گرفتند که قابلتوجیه نیست. حتی اگر به مداخله بشردوستانه و بحث مسئولیت حمایت استناد کنند، چنین شیوهای برای حمله به آن ربطی نخواهد داشت. فرض کنیم به شورای امنیت هم برده بودند، با وتوی کشورهایی مانند چین و روسیه مواجه میشدند.
با توجه به این شرایط، اگر حملهای دیگر رخ دهد [همانند اتفاقی که در جنگ 12روزه افتاد] طبق حقوق بینالملل، تجاوز محسوب میشود. اما پرسش این است که آیا میتوانیم علیه این اقدام آمریکا طرحِ شکایت کنیم؟ به نظر میرسد، ایران از لحاظ بینالمللی نمیتواند اقدامی علیه جرم تجاوز یا جنایاتی که علیه افراد و اهداف غیرنظامی صورت گرفت انجام دهد. چون ما به دیوان بینالمللی کیفری نپیوستهایم و نمیتوانیم آنجا شکایت و دادخواهی داشته باشیم. در چنین شرایطی، فقط با مجوز شورای امنیت میتوان موضوع را برای رسیدگی به دیوان ارجاع داد که با توجه به وضعیت موجود در شورای امنیت و وتوی خود آمریکا چنین اتفاقی هم نخواهد افتاد. بنابراین عملاً راه دادخواهی بینالمللی برای ما بسته است؟
نکته اولی که باید عرض کنم این است که در بحث تجاوز، اتفاقاً جزو مواردی است که هر کشوری که مورد تجاوز قرار میگیرد، حقوق بینالملل یک برگ سفیدی به آن داده است و آن دفاع مشروع است. از طرفی برای ما شرایط خاصی وجود دارد. کشورهای حوزه حاشیه خلیج فارس نمیخواهند منافع خودشان در خطر بیفتد. درست است که ایران اعلام کرده که به پایگاههای آمریکا حمله میکند و با این کشورها کاری ندارد، ولی میدانیم در عمل، نگرانیهایی که برای آنها ایجاد میکند در کل منطقه تأثیر میگذارد، روی کشتیرانی و صادرات نفت در منطقه هم تاثیر میگذارد و صِرف این نیست که یک دفاع مشروع انجام میدهیم.
بنابراین، تجاوز یک ضمانت اجرای بسیار مهم دارد و آن هم دفاع مشروع است که در اینجا، بسیار تأثیرگذار است.
نکته دیگر این است که جنایت تجاوز که در اساسنامه ICC دیوان کیفری بینالمللی آمده، برایش شرط و شروطی گذاشته است. اول اینکه رسیدگی به آن با دفاع مشروع ارتباطی ندارد و حتی اگر با موفقیت هم به نتیجه رسیده باشد اما جرم تجاوز، سر جایش است.
مشکل آنجاست که میگوید باید ابتدا جرم تجاوز را شورای امنیت تایید کند. پس عملاً رسیدگی درباره تجاوز آمریکا منتفی است.
درواقع، عضویت در ICC هم نباشد، دادستان در هر حال حق دارد با موافقت شعب مقدماتی وارد موضوع شود یا یک کشور عضو دیگر، نه خود ایران میتواند موضوع را در ICC مطرح کند اما اصلاً مسئله به آنجا نمیرسد.
بحث جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی مانند هدف قرار دادن اماکن غیرنظامی و مانند اینها نیازی به شورای امنیت ندارد و میتواند در دیوان مطرح شود. مانند قضیه سودان در زمان عمرالبشیر که به آن صورت هم به نتیجهای نرسید یا خود آقای نتانیاهو و وزیر جنگ اسرائیل که قرار بازداشت برایشان صادر شد. همین چند روز پیش که نتانیاهو به آمریکا رفت، مجبور شد مسیر را عوض کند که از کشورهای اروپایی رد نشود تا مبادا هواپیمای او را نگه دارند.
اگر ارادهای باشد و ICC بخواهد حکم بازداشت آنها را بهخاطر ماجرای غزه اجرایی کند، واقعاً نمیتواند؟
اولاً هنوز دادگاه تشکیل نشده و در مرحله تحقیق است و دادستان، قرار بازداشت صادر کرده. ثانیاً، طبق اساسنامه، کلیه کشورهای عضو مکلف هستند آنها را در هر جایی بگیرند اما این اتفاق نمیافتد چون کشورهای عضو به تعهدی که طبق اساسنامه رم پذیرفتهاند، به دلایل گوناگون عمل نمیکنند.
موافقید که روابط بینالملل سلطهاش بیش از حقوق بینالملل است. فرضاً اگر کشور دیگری بود که منافعش به خطر نمیافتاد یا قدرتها حامی او نبودند، در اجرای سریع قرار تردید نمیکردند.
توجه داشته باشید، حقوق بینالملل ناشی از همکاری بینالمللی است و همکاری مبتنی بر اراده است.
اینجاست که همکاریهای بینالمللی و تلاش برای ایجاد روابط مفید و مؤثر با همهی اطراف دنیا اهمیت پیدا میکند.
بنابراین، قضایا ابعاد مختلفی دارد ولی در هر حال، صِرف اینکه این حکم بازداشت برای آنها صادر شده، این کار فینفسه، نمادین و خیلی مهم است.
راجع به پوتین هم همین طور است. صِرف اینکه او با آن اقتدار که در کشورش عضو دائم شورای امنیت است، برایش قرار صادر میشود، دارای اهمیت است.
ایران تهدید کرده است که در صورت حمله، تنگه هرمز را خواهد بست. از لحاظ بینالمللی این موضوع چگونه قابلارزیابی است؟
تنگه هرمز که از یک طرف خلیج فارس را به دریای عمان متصل میکند، یک تنگه بینالمللی برای عبور ترانزیتهاست، یعنی کلیه کشتیهای دولتی نظامی – غیر نظامی برای عبور و مرور آزادند. در شرایط جنگی هر اتفاقی ممکن است بیفتد اما از نظر حقوق بینالملل نمیتواند تنگه بسته بماند. ناوگانهای خارجی در خلیجفارس که از تنگه هرمز وارد میشوند، حضورشان آزاد است چون خلیج فارس بهعنوان یک خلیج تاریخی، آزاد است. در نتیجه، نه آمریکاییها و نه ایرانیها و نه هیچکس نمیتواند تنگه هرمز را ببندد.
البته اگر هر کدام از کشورهای ایران یا عمان وارد جنگ شوند قضیه فرق میکند. همانطور که در جنگ ایران و عراق کشتیهای نظامی ایرانی و ناوگانهای نظامی ایرانی، عبور و مرور را نظارت میکردند که به عراق تسلیحاتی داده نشود. این یک وضعیت استثنایی است اما قطعاً نمیتواند تداوم داشته باشد.