یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران به حقوق بینالملل اشاره دارد. آیا میتوان این امر را جدی گرفت؟[1]
Marc Weller
مترجم: سجاد قدمیاری
دانشجوی دکتری حقوق بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی
ویراستار علمی: دکتر ستار عزیزی
استاد دانشگاه تربیت مدرس
]هدف آکادمی اطلاعرسانی در مورد مواضع حقوقدان بینالمللی با نگرشهای بعضا متفاوت است و انتشار چنین پستهایی لزوما به معنای تایید تمامی مطالب آنها نیست.[
این یادداشت تفاهم که ممنوعیت توسل به زور را احیا میکند، در پی صدور قطعنامهای الزامآور در سازمان ملل متحد برای تأیید یک «توافق نهایی» است و برای اجرایش بر نهادهای چندجانبه تکیه دارد. اما آیا ایالات متحده و ایران واقعاً در حال بازگشت به پایبندی به حقوق بینالملل هستند؟
صلح سازی دشوارتر از آغاز جنگ ها ست. رئیس جمهور دونالد ترامپ طی ماههای گذشته دریافته است که این گزاره به شکلی دردناک حقیقت دارد. اکنون که متن یک توافق آتشبس یا «یادداشت تفاهم»(MoU) علنی شده است، میتوان آنچه مورد توافق قرار گرفته را با معیارهای حقوق و رویه بینالمللی سنجید.
این سند ۱۴ مادهای، عملاً تمامی فهرست مطالبات ایران را در بر میگیرد؛ مطالباتی که طرح آنها در زمان مخاصمه فعال، کاملاً غیرواقعبینانه به نظر میرسید. ایالات متحده در حال از دست دادن اهرمهای فشار کلیدی خود، اعم از اقتصادی یا نظامی است و تعهدات هستهای ایران نیز هنوز تعیین تکلیف نشدهاند. سایر اهداف جنگی مانند متوقف کردن حمایت ایران از نیروهای نیابتی نیز در این سند قرار نگرفتهاند.
اما آیا این اصلاً یک توافقنامه الزامآور حقوقی است؟ یک یادداشت تفاهم میتواند حاوی تعهدات سیاسی یا حقوقی باشد. اما یک معاهده رسمی مستلزم توصیه و رضایت سنای ایالات متحده است. یادداشت تفاهم در جمله آغازین خود تأیید میکند که ایالات متحده و ایران «به طور مشترک توافق کردهاند» که این امر ممکن است بیانگر یک توافق حقوقی غیررسمی باشد؛ توافقی که بر پایه «حسن نیت» استوار است. این احتمالاً دورترین نقطهای است که طرفین میتوانستند پیش بروند تا ضمن نشان دادن قصد خود برای پایبندی، از ایجاد شائبه یک معاهده رسمی اجتناب کنند.
طرفین متعهد میشوند که ظرف حداکثر ۶۰ روز درباره یک «توافق نهایی» که دقیقاً اصطلاحی فنی و حقوقی برای ترتیبات جامع صلح محسوب نمیشود، مذاکره کنند. مقرر شده است که «توافق نهایی» توسط قطعنامه «الزامآور» شورای امنیت سازمان ملل متحد تأیید می شود. این امر با تأیید این که ماهیت الزامآور حقوقی توافق نهایی در نهایت از منشور ملل متحد نشئت میگیرد، ماهیت مبهم حقوقی هر گونه توافق نهایی را جبران خواهد کرد.
اما دولت ترامپ و ایران به منشور ملل متحد بیاعتنایی نشان دادهاند: ایالات متحده بدون دلیل موجهی به ایران حمله کرد و بخش قابل توجهی از رهبران آن را ترور نمود. ایران به همسایگان خود که غیرمتخاصم بودند، حمله کرد و تنگه هرمز را مسدود کرد . ایران همچنین هزاران تن از شهروندان خود را قتل عام کرد. توافق بین چنین طرفهایی را تا چه اندازه میتوان جدی گرفت؟ و این یادداشت تفاهم درباره وضعیت حقوق بینالملل به ما چه میگوید؟
صلح چگونه حفظ خواهد شد؟
بخشهایی از یادداشت تفاهم، دوره اولیه ۶۰ روزه تا زمان دستیابی به توافق نهایی را پوشش میدهند. با این حال، بسیاری از مفاد آن دایمی هستند.
این موارد شامل اعلام پایان «دایمی» عملیات نظامی در تمامی جبهههاست که منوط به دستیابی به توافق نهایی نیست. همچنین تعهدی از سوی طرفین وجود دارد مبنی بر این که در آینده هیچ جنگ یا عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند.
با انجام این کار، طرفین در حال احیای تعهدی طبق منشور ملل متحد هستند که «تهدید یا توسل به زور» میان کشورها را جز در مقام دفاع مشروع منع میکند. این تعهد قرار است در توافق نهایی «تأیید» شود؛ هرچند ایران با توجه به این که طی سال گذشته دو بار مورد حمله قرار گرفته است، اعتماد چندانی به تعهدات ایالات متحده نخواهد داشت.
یادداشت تفاهم قول میدهد که ایالات متحده نیروهای اضافی در منطقه مستقر نخواهد کرد و بدین ترتیب از تهدیدات بیشتر به زور به منظور اجرای توافق نهایی چشمپوشی میکند. در واقع، این کشور نیروهای خود را ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی از «مجاورت» ایران خارج خواهد کرد. این موضوع با استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه چه ارتباطی دارد؟ احتمالاً شامل نیروی دریایی میشود، اما تکلیف پایگاههای نظامی آن در خلیج [فارس] چیست و دقیقاً چه چیزی در «مجاورت» ایران قرار میگیرد؟ به هر حال، ایالات متحده با پذیرش این که استقرار نیروهایش از هر نوعی، به دلیل رعایت ملاحظات امنیتی ایران محدود خواهد شد، امتیاز بزرگی داده است.
یادداشت تفاهم همچنین فراتر از ایالات متحده و ایران گسترش مییابد، زیرا به «متحدان آنها در جنگ کنونی» اشاره دارد. این امر مانع از حملات بیشتر اسرائیل علیه ایران میشود. اسرائیل که طرف این توافق نیست، باید از توسل به زور علیه لبنان نیز خودداری کرده و به «تمامیت ارضی» آن احترام بگذارد. چنین خویشتنداری از سوی اسرائیل بعید به نظر میرسد و این ماده را به عنصر بیثباتکننده دایمی در توافق بدل میکند.
ایالات متحده همچنین صراحتاً متعهد میشود که طبق الزامات حقوق بینالملل از مداخله در امور داخلی ایران خودداری کند؛ این نیز با توجه به تشویق رئیس جمهور ترامپ به شورش مردمی در ماه فوریه، چرخش خارقالعاده دیگری از حوادث است.
آیا ایران میتواند برای عبور از تنگه هرمز هزینه دریافت کند؟
در یادداشت تفاهم، ایالات متحده متعهد میشود که محاصره دریایی بنادر ایران را ظرف ۳۰ روز رفع کند. در آن دوره، ایران تردد از طریق تنگه هرمز را به سطح پیش از جنگ باز خواهد گرداند. عنصر چالشبرانگیز بعد از آن بروز میکند: یادداشت تفاهم، ایران را متعهد میسازد که «بیشترین تلاش خود» را به کار بندد تا اجازه عبور ایمن کشتیهای تجاری را بدون دریافت هزینه، تنها برای مدت ۶۰ روز بدهد.
فراتر از آن، این سند میتواند ایران را محق سازد تا «مدیریت آتی خدمات دریایی» در تنگه هرمز را در گفتوگو با عمان تعریف کند. این امر را میتوان به مثابه یک مجوز ضمنی برای ایران و عمان تلقی کرد تا هزینهای برای مدیریت عبور و مرور وضع کنند.
در حقوق بینالملل پذیرفته شده است که کشورهای ساحلی تنگههایی که مستلزم ناوبری پیچیده یا مشمول یک رژیم معاهدهای خاص هستند، میتوانند هزینههای اندکی را برای پوشش مخارج راهنمایی یا هزینه نگهداری از تجهیزات کمکناوبری دریافت کنند.
با این حال، پیش از جنگ هیچ هزینهای برای خدمات دریایی مربوط به تنگه هرمز دریافت نمیشد و از آن زمان تا کنون نیز نیازی به خدمات اضافی ایجاد نشده است.
با وجود این، یادداشت تفاهم تلویحاً اشاره دارد که ایران ممکن است در نهایت شروع به جمعآوری یک «عوارض پنهان» کند. این امر موجب تضعیف بیش از پیش تعهد قاطع حقوق بینالملل مبنی بر عدم مداخله کشورهای ساحلی در تردد کشتیها از طریق تنگههای بینالمللی میشود.
آیا یادداشت تفاهم، ایران را متعهد به کنار گذاشتن سلاحهای هستهای میکند؟
ایالات متحده اکنون فوراً محدودیتهای صادرات نفت ایران و خدمات مرتبط به آن را لغو خواهد کرد و اجازه میدهد درآمد کلانی به جمهوری اسلامی سرازیر شود. ایالات متحده همچنین متعهد میشود که تمامی تحریمها را طبق جدولی که در توافق نهایی مورد موافقت قرار میگیرد، لغو کند. همچنین مقرراتی برای اقدام زودهنگام جهت آزادسازی داراییهای مسدود شده ایران وجود دارد.
در غیاب گزینه تهدید یا توسل دوباره به زور یا برقراری مجدد محاصره که ایالات متحده اکنون از آنها چشمپوشی کرده است، به نظر میرسد همین چشمانداز به تنهایی انگیزه ایران برای رها کردن برنامههای سلاح هستهای باشد؛ موضوعی که ظاهراً هدف اصلی جنگی ایالات متحده بود.
ایران در یادداشت تفاهم تعهد می کند که سلاح هستهای به دست نخواهد آورد. اما این یک دستاورد نیست؛ چرا که این موضع رسمی ایران برای سالیان متمادی بوده است.
ایالات متحده مذاکرات را با این مطالبه آغاز کرد که ایران باید تمام مواد هستهای با غنای بالا را برای فرآوری در خارج از کشور تحویل دهد. اما طبق یادداشت تفاهم، این مواد اکنون میتوانند تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی در داخل ایران رقیقسازی شوند.
ایالات متحده همچنین از ایران خواسته بود که برای چندین دهه از غنیسازی هستهای در آینده چشمپوشی کند. این موضوع اکنون با توجه به «نیازهای هستهای ایران» مورد بحث قرار خواهد گرفت که به سختی میتواند نشانهای به سمت رها کردن کامل غنیسازی باشد.
پس آیا این یک توافق واقعی است؟
آیا دولت ترامپ واقعاً اصل ملل متحد مبنی بر این که توسل به زور نباید برای حل اختلافات بینالمللی به کار رود را پذیرفته است؟ بعید به نظر میرسد: رئیسجمهور هنگام امضای توافقنامه، دوبار ایران را تهدید به حمله کرد.
میتوان چنین نتیجه گرفت که یادداشت تفاهم بیشتر یک تدبیر برای «حفظ ظاهر» با هدف اجازه دادن به ارتش ایران برای پذیرش توافق است. بسیاری از تعهدات ایالات متحده برای بازگشت به پایبندی به تعهدات کلیدی طبق حقوق بینالملل در مورد ایران، صرفاً در حد حرف هستند. اگر چنین باشد، در واقع توافق چندانی صورت نگرفته و چشمانداز کمی وجود دارد که شکافهای موجود در یادداشت تفاهم بتوانند طی ۶۰ روز آینده پر شوند.
بسیاری از موارد به طرز غیرممکنی مبهم باقی ماندهاند. این فقدان جزئیات از هماکنون در حال ایجاد مشکلات سیاسی در واشینگتن و در میان متحدان ایالات متحده است، به ویژه مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلاری که یادداشت تفاهم برای «بازسازی و توسعه اقتصادی ایران» اختصاص داده است. این پول در کجا و از چه کسی جمعآوری خواهد شد؟
افزون بر این، یادداشت تفاهم به توافق دیگرانی تکیه دارد که در آن دخیل نیستند. رفع تحریمها فراتر از ایالات متحده، مستلزم موافقت شورای امنیت سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا است. داراییهای مسدود شده ایران در بسیاری از حوزههای قضایی فراتر از ایالات متحده نگهداری میشوند. صلح در لبنان به پایبندی اسرائیل بستگی دارد، آن هم در زمانی که روابط تیره به نظر میرسد.
شاید از همه مهمتر این باشد که یادداشت تفاهم از آژانس بینالمللی انرژی اتمی میخواهد تا برای نظارت بر برنامه هستهای ایران برنامهریزی کند. این یک نهاد مستقل است که به طور غیرمستقیم در ساختار ملل متحد قرار دارد؛ دقیقاً همان نوع نهاد چندجانبهای که دولت ترامپ به آن بیاعتماد است.
به طرز طعنهآمیزی ایالات متحده برای رهایی خود از جنگ، ناگزیر شده است دوباره به همکاریهای بینالمللی و نهادهای نظام بینالمللی تکیه کند و حداقل در بیان، اصولی از نظم بینالمللی را بپذیرد که پیشتر کنار گذاشته بود.
پس از خارج کردن قهرآمیز رئیس جمهور مادورو از ونزوئلا در ماه ژانویه، ممکن است برای رئیسجمهور [ترامپ] چنین به نظر رسیده باشد که زور بار دیگر ابزاری کارآمد است. اما این یادداشت تفاهم نشان میدهد که جنگ دقیقاً به همان اندازه که بنیانگذاران نظام ملل متحد باور داشتند، نامطلوب است.[2]
[1] https://www.chathamhouse.org/2026/06/us-iran-memorandum-understanding-nods-international-law-can-be-taken-seriously
[2] ویراستار ادبی: صادق بشیره (گروه پژوهشی آکادمی بیگدلی)