موضوع ویژه در مورد تحرک (یا بی تحرکی) ناشی از اقلیم: پناهنده اقلیمی کیست؟ بازنگری هویت، شناسایی و حمایت مطابق حقوق بینالملل[1]
Irene Sacchetti
مترجم: مرسده مظلومی
دانشآموخته دکتری حقوق بینالملل دانشگاه تهران
ویراستار علمی: دکتر فاطمه کیهانلو
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی
تعامل بین شکل گیری هویت و حمایت
چه کسانی «پناهندگان اقلیمی» و مطابق حقوق بینالملل موجود واجد شرایط حمایت بینالمللی هستند؟ من این پرسشها را با دانشجویانم در طول یک سمینار حقوق پناهندگی بررسی کردم. در حالی که اکثر آنها موافق بودند که پناهندگان اقلیمی به دلیل تأثیر تغییرات اقلیمی مجبور به جابهجایی هستند، برخی پیچیدگی جالبی را اضافه کردند. آنها پیشنهاد کردند کسانی که از بریتانیای بارانی به سمت جنوب اروپای آفتابی حرکت میکنند نیز پناهندگان اقلیمی در نظر گرفته شوند، زیرا «باران در بریتانیا آزاردهنده و افسردهکننده است».
واقعیت تحرکات ناشی از اقلیم بسیار پیچیدهتر و فراتر از«بریتانیای بارانی» است؛ با این حال، به دلیل عدم شناسایی و حمایت طبق حقوق بینالملل، چالشی مستمر برای محققان ایجاد کرده است. تعریف افراد در حال حرکت به دلیل تغییرات اقلیمی به طور قابل ملاحظهای مورد مناقشه است. اصطلاحاتی مانند مهاجران اقلیمی(climate migrante) یا افراد متأثر از اقلیم(climate-induced persons) از بیان کامل تجربیات پیچیده و چندبعدی چنین افرادی قاصر هستند. بحثهای آکادمیک کنونی با مقولههای حقوقی و اصطلاحات از پیش تعیینشده محدود شدهاند و نمیتوانند تجربیات شخصی پیچیده افراد آسیبدیده را در بر گیرند. هدف استفاده عمدی از اصطلاح پناهنده اقلیمی(climate refugee) برانگیختن گفتمانی پیرامون اضطرابهای سفید مربوط به از دست دادن قریب الوقوع کنترل و انحلال مرزها ست. آیا پناهندگان اقلیمی به دلیل تغییرات آب و هوایی است که جابهجا میشوند یا به دلیل اعمال استثمارگرانه و استخراجگرایانه استعماری و تاریخچه سلب مالکیت که به تخریب اجتماعی و اکولوژیکی کره زمین کمک کرده، ناچار از مهاجرت هستند؟
پاسخ به این سؤالات را به زمان دیگری موکول میکنم، در اینجا میخواهم بر رابطه بین شکل گیری هویت، شناسایی (نادرست) و حمایت (نامناسب)، به ویژه در مورد پناهندگان اقلیمی تمرکز کنم. من استدلال میکنم که چالشهای اصلی در ارائه حمایت کافی به پناهندگان اقلیمی ناشی از روشی است که به هویت آنها به واسطه فرآیندهای غیرخودی انگاشتن(Othering)[2] شکل میدهد، بر عملکرد آنها تأثیر میگذارد، پاسخهای حمایت گرایانه از آنها را صورت میبخشد و در نهایت بر سرنوشتشان تأثیرگذار است. مقرراتی که در واکنش به این ساختار هویتی تصنعی شکل میگیرند، نقش عمیقاً ناتوانکنندهای ایفا میکنند که موجب تقویت تصویر پناهندگان نیازمندی میشود که در چارچوب هویت هنجاری و آرمانی محصور شدهاند و این امر قابلیتها و روایتها از سرگذشت شخصی آنها را به مرور زایل میکند.
فرآیندهای غیرخودی انگاشتن و پناهندگان اقلیمی
مفهوم «غیرخودی انگاشتن» برای شناسایی عدم توازن قدرت ضروری است؛ زیرا به طبقهبندی کردن افراد در گروههای سلسله مراتبی و تخصیص هویتهای تثبیتشده کمک کرده و به احساس تعلق ما و درک دیگران از ما شکل میدهد. روایتهای موجود پیرامون تحرکات اقلیمی از طریق گفتوگو و شناخت، نقش مهمی در طرح موضوع پناهندگی اقلیمی ایفا میکنند. پناهنده اقلیمی به “بعد غیرخودی تغییرات اقلیمی” تبدیل شده است. روند نژادپرستانهشدن پناهندگی اقلیمی که خود به راحتی قابل دستهبندی نیست، با چالش تعیین تعداد دقیق افراد آوارهشده به دلیل تغییرات اقلیمی تشدید شده است. دلایل پیچیده مهاجرت متأثر از اقلیم، طبقهبندی افراد به عنوان پناهندگان اقلیمی را دشوار و موضوع پناهندگی اقلیمی را بلاتکلیف باقی گذاشته است. محصور کردن پناهندگی اقلیمی به این شرایط پیامدهای گستردهای به همراه دارد که منجر به غیرانسانی و بدنامشدن میشود و ممکن است عدم شناسایی حقوقی و فقدان حمایت از افراد آسیب دیده را توجیه کند. حقوق هم هویت و هم حمایت را میسازد و در عین حال آنها را مورد انکار قرار میدهد. از حقوق اغلب به عنوان وسیلهای برای توجیه و تداوم به حاشیه راندن پناهندگان از طریق تقویت کلیشههای نژادی استفاده میشود. این امر پناهندگان را به عنوان قربانی، کالا یا تهدید دستهبندی میکند و منجر به رفتار متفاوت با افرادی میشود که «لایق» و «نالایق»[3] در نظر گرفته میشوند. برای مثال، تصمیم بیسابقه اتحادیه اروپا برای اجرای دستورالعمل حمایت موقت(Temporary Protection Directive) از پناهندگان اوکراینی، اما نه پناهندگان سوری، در سال 2015 بر این ایده تأکید میکند که برخی از پناهندگان مستحق حمایت در نظر گرفته میشوند؛ در حالی که به برخی دیگر به عنوان تهدیدی بالقوه برای امنیت ملی نگریسته میشود. عواملی مانند منافع ژئوپلیتیکی، قرابت فرهنگی معنادار و فرآیندهای تبعیض، از جمله تعصبات نژادی نقش مهمی در تعیین این که آیا افراد خاصی شایسته حمایت تلقی میشوند یا خیر، ایفا میکنند. کشورهای غربی اغلب از ساختارهای قربانی/تهدید/سازههای کالایی برای حفظ کنترل و قدرت بر گفتمان تغییر اقلیم-مهاجرت استفاده و اخراج، عدم شناسایی و فقدان حمایت از پناهندگان را توجیه میکنند.
زبان مورد استفاده برای بحث در مورد مهاجرت اغلب از یک تهاجم کنترلنشده حکایت دارد و پناهندگان اقلیمی را به عنوان تحمیل/تهدیدی نشان میدهد که به دلایل امنیتی باید متوقف شوند. از اصطلاحات مرتبط با آب مانند سرازیری، امواج و جریان مهاجران برای انتقال ایده یک پدیده غیرقابل کنترل و توقف ناپذیر، روایتسازی و تداوم خصومت، تبعیض و نژادپرستی و همچنین تبدیل شدن به محل مبارزه و مقاومت استفاده میشود. این برداشتهای منفی با گفتمان سیاسی و توصیف رسانهها از مهاجران به عنوان تهدیدی برای امنیت اروپا تقویت میشوند. در پاسخ، امنیتیسازی مرزهای ملی به طور اجتنابناپذیری جمعیتهای فقیر و آسیبپذیر را در تنگنا قرار میدهد؛ عدم تعادل قدرت را عمیقتر میکند؛ و در نهایت به بیعدالتیها و واکنشهای غیرانسانی به مهاجرت تداوم میبخشد.
با این فرض کسانی که تحت تأثیر تغییرات اقلیمی قرار گرفتهاند، قربانیان درمانده و منفعلی هستند که از قبل به دلایل آسیبپذیری بالا و غیرقابل سکونت بودن موطنشان به سرنوشت خود تن دادهاند، لایه پنهان روایتهای هویتسازی و غیرخودانگاری به استعاره قربانی/کالا بستگی پیدا میکند. این روایات اشکالی از «منجیگرایی سفید»(white saviourism) را بیان میکنند که توسط بازیگران دولتی برای توجیه مداخله در کشورهای جنوب جهانی با هدف انجام اقدامات خاصی مانند جابهجایی برنامهریزیشده یا اسکان مجدد اجباری در عین پنهانسازی مسئولیتهای تاریخی مورد استفاده واقع میشوند.
بازسازی هویتها، مقاومت در برابر پارادایم
پارادایم حمایتی موجود به هویتهای کلیشهای و شرایط محدود برای قرار گرفتن در گستره حفاظت وابسته است. کنوانسیون پناهندگی سال 1951(Refugee Convention) نمونه بارز تبانی حقوقی، پیش زمینه ایجاد هویت ساختگی برای پناهندگان است. پرونده تیتیوتا(Teitiota)[4] به جای حمایت فردی، نگرانیهای مربوط به حفاظت از مرزها را نشان میدهد، جایی که نظر کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد مستدلاً متمایل به تعویق انداختن این تصمیم تا 10-15 سال آینده است. این کمیته خاطرنشان کرد که کیریباتی(Kiribati) ، محل اقامت متقاضی(لئون تیتیوتا)، در جزیره اقیانوس آرام، تا 10 -15 سال آینده غیرقابل سکونت نخواهد شد و این بازه زمانی را به دولت واگذاشت تا در برابر آثار ناشی از تغییرات اقلیمی اقدامی کند. آیا تیتیوتا تنها زمانی مستحق حمایت خواهد بود که سرزمینش توسط اقیانوس کاملا بلعیده شود؟ شنیدن پاسخ کمیته جالب خواهد بود. برعکس، اتحادیه فالپیلی(Falepili Union)[5] نمونه ای از قربانی-کالاانگاری را برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیک غربی در پوشش «حمایت» از پناهندگان اقلیمی آینده و «مسیرهای مهاجرت ایمن به استرالیا»( safe migration pathways to Australia) ارائه میدهد.
بر خلاف هویتسازیهای تصنعی مبتنی بر انفعال و قربانیشدن در پارادایم موجود، کسانی که در خط مقدم بلایای مرتبط با اقلیم قرار دارند، داستانهای شخصی و قابلیتهای فردی دارند که باید به آنها
توجه کرد. پناهندگان اقلیمی به جای این که قربانیان منفعل باشند، خود را به عنوان عوامل فعال در توسعه و افزایش انعطافپذیری در برابر تأثیرات تغییرات اقلیمی میپندارند و در حالی که از اقدامات اقلیمی موثرتر حمایت میکنند، به سرنوشت خود شکل میدهند. بسیار مهم است که آنها و این قابلیتهایشان را به رسمیت بشناسیم.
شکستها و محدودیتهای وارد شده بر پاسخهای حمایتی موجود، ما را مجبور میکند تا از اشکال حمایتی ناتوان¬کننده دور شویم. ایجاد فضای مقاومت، به ویژه در حقوق پناهندگی که هویت پناهندگان اقلیمی را بازسازی میکند، برای شناسایی و حمایت از این ایده¬های حقوقی جدید ضروری است. هویت یک مفهوم ثابت و در انتظار ایجاد، کشف یا تعریف نیست. بلکه به طرز پیچیدهای در فرآیند مستمر به منصه ظهور رسیدن و در قالب کلمات درآمدن در هم تنیده شده و در درون این تنشها، فرصتی برای تجسم شکل جایگزینی از حمایت پدیدار گردیده که من هماکنون در حال بررسی آن هستم.[6]
[1] https://slsablog.co.uk/blog/uncategorized/special-issue-on-climate-induced-immobilities-who-is-the-climate-refugee-rethinking-identity-recognition-and-protection-under-international-law/
[2] این اصطلاح در جایی به کار میرود که افراد به علت برجسته شدن برخی ویژگیهای واقعی یا ظاهری به خودی و غیرخودی تقسیم میشوند؛ خودیها در جایگاه بالاتر و غیرخودیها در حاشیه، انزوا و یا در معرض تبعیض قرار میگیرند.
[3] اشاره به مقالهای با عنوان «بحرانهای اقلیمی و به وجود آمدن قربانیان نالایق» نوشته الیزابت استنلی.
[4] فردی از اتباع کیریباتی که برای اجتناب از تبعات تغییرات اقلیمی از نیوزیلند درخواست پناهندگی کرده بود اما این درخواست رد شد و پناهجو از رد درخواست خود به کمیته حقوق بشر شکایت کرد.
[5] معاهده اتحادیه فالپیلی معاهدهای است که در 28 اگوست 2024 بین استرالیا و توالو در پاسخ به درخواست کشور اخیر از استرالیا برای صیانت در برابر تغییرات اقلیمی منعقد شد و بر سه محور یعنی همکاری اقلیمی، جابهجایی با حفظ کرامت و امنیت مشترک استوار است. در این معاهده برای اولین بار بر روی نوع خاصی از ویزا که مختص شرایط ناشی از تغییرات اقلیمی است توافق شد. بدین ترتیب، شهروندان توالو با گرفتن این ویزا میتوانند به طور دائم به استرالیا مهاجرت کنند.
[6] ویراستار ادبی: صادق بشیره (گروه پژوهشی آکادمی بیگدلی)